سر استاد سلامت..


در گوش تـو
به جـای اذان
حــافظ خوانده اند
که این گونه از چشـمانت
غـــزل می بارد . . .
اول مهر ماه، مصادف با هفتاد و سومین سالگرد زادروز اسطوره بی همتای آواز ایرانی، استاد محمد رضا شجریان را به ایشان، شما همراهان عزیز و همه علاقه مندان و شیفتگان موسیقی اصیل ایرانی تبریک می گویم و آرزو می کنم صدای دلنشین ایشان تا سالهای سال زینت بخش موسیقی ایران زمین باشد
30 شهریور ماه سالروز درگذشت زنده یاد استاد پرویز مشکاتیان
روحت شاد سرو آزاد موسیقی ایران

منبع: ايسنا

استاد شهرام ناظری در شهریور ماه به روی صحنه خواهند رفت و به همراه گروه مولوی قطعه هایی از آثار قدیمی و نوستالوژیک خود را اجرا می کنند. این کنسرت که در ساعت 21 روزهای سوم و چهارم شهریور ماه و در سالن همایشهای برج میلاد برگزار می شود شامل قطعه هایی از آلبومهای ماندگار و قدیمی ایشان از جمله گل صدبرگ- لولیان و سفر به دیگر سو می باشد. علاقه مندان می توانند برای خرید بلیط های این کنسرت به سایت ایران کنسرت یا موسسه ققنوس مراجعه کنند. شماره تماس موسسه ققنوس 22728007
کنسرت شهرام ناظری در کرمانشاه
چهارشنبه 30 مرداد 1392
شهرام ناظری 14 و 15 شهریور ماه در کرمانشاه به همراه گروه فردوسی برای همشهریانش برنامه شاهنامه خوانی خواهد داشت.
استاد شهرام ناظری در روزهای 20 و 21 شهریورماه در
سنندج کنسرت برگزار می کند.عواید این کنسرت به نفع بیماران سرطانی در نظر
گرفته شده است.
منبع :
وبسایت استاد شهرام ناظری
امیـدی در دل مـردم شکوفه کرده است
جمعه 7 تير 1392
گفتگو با روزنامه شرق
شهرام ناظری موسیقیدانی
مردمی است. هنرمندی است که طی سه دهه گذشته بیهیچ قیل و قالی در سختیها
و ناملایمات جامعه با آثار خود همراه مردم بوده. او چه بر صحنه موسیقی و
چه در صحنه اجتماع، همواره یار و همراه مردم بوده است. خوانندهای است که
معتبرترین مدالهای افتخار جهانی را برای موسیقی و آواز این مرز و بوم به
ارمغان آورده است. در کنار دریافت نشان شوالیه، دارنده نشان آفیسیر (به
معنای صاحبمنصب هنر و ادبیات) و دکترای افتخاری از وزارت فرهنگ فرانسه
است. افتخارات ناظری البته فراتر از اینهاست. دریافت نشان «میراث فرهنگی
شرق» از طرف آسیاسوسایتی و دبیرکل سازمان ملل متحد «بانکیمون». دریافت
نشان طلایی «سماع مولانا» از آخرین بازمانده مولانا (اسین چلبی در قونیه).
دکترای افتخاری آمریکن یونیورسیتی و دریافت تقدیرنامه از دانشگاههای
هاروارد و یو سی ال ای، سخنرانی و اجرا در دانشگاههای کلمبیا، استنفورد و
برکلی و دانشگاه توکیو و شرکت در اکثر فستیوالهای مهم هنری جهان،
گوشههایی از افتخارات این هنرمند ایرانی است. این روزها انتخاب
رییسجمهور جدید، واکنش مثبت شوالیه آواز ایران را در پی داشته. ناظری
معتقد است فضای جدید امید تازهای را به رگهای اجتماع تزریق کرده که برای
بهبود اوضاع فرهنگ و هنر بسیار راهگشاست. در همین زمینه گفتوگوی کوتاهی با
استاد ناظری ترتیب دادیم که در ادامه میخوانید.
با توجه به اینکه رییسجمهور جدید حاصل انتخاب مردم است، وضعیت هنر را در دولت آینده چگونه پیشبینی میکنید؟
بهطور
کلی با توجه به اینکه جناب آقای حسن روحانی انسان فرهیختهای هستند و با
توجه به طرز فکر ایشان و یارانشان از جمله دکتر عارف، مهندس نعمتزاده و...
همچنین جناب خاتمی که مورد علاقه اهل فرهنگ هستند؛ شک ندارم که در آینده
شاهد رشد فرهنگ و هنر در مملکت خواهیم بود. با توجه به تخریبهایی که به
وجود آمد نمیشود انتظار داشت که یکباره همه چیز درست شود. این موضوع نیاز
به زمان دارد. همین که امیدی در دل مردم شکوفه کرده است، این خود بدونشک
بسیار در پیشبرد هنر و فرهنگ اثرگذار خواهد بود؛ چون جامعه امیدوار با
جامعه ناامید خیلی فرق میکند.
تخریبهای فرهنگی و هنری تا چه حد آسیبشناسی و ارزیابی میشود؟
به
نظر من تخریب فرهنگی بسیار وسیع است. لازم است با برنامهریزی صحیح در امر
آموزش سالها با کارشناسان و استادان، واقعی موضوع هنر و فرهنگ مملکت را
جدی گرفته و روی آن تحقیق و کاوش شود تا آرامآرام به یک نتیجه نسبی برسیم
با همه مشکلات واقعا قابل تقدیر است که هنرمندان از پا ننشسته و با چنگ و دندان از هنر پاسداری کردهاند.
شرایط،
بسیار بسیار دشوار بوده. فکرش را بکنید که شما برای آنکه از هنرتان محافظت
کنید، باید از بسیاری مواهب و نعمتهای زندگی چشمپوشی کنید. خود بنده
بهطور مثال 33 سال از گرفتن حق و حقوقم از صداوسیما محروم ماندم و از
بسیاری برنامههای آنها در جهت کمک مالی و سایر تقدیرنامهها، هدیهها،
جایزهها و دیگر مزایا دور ماندم. کمکهای دولتی را نپذیرفتم. وامهای
دولتی، پیشنهاد گرفتن زمین، خانه و سایر چیزهای دیگر را قبول نکردم. کلیه
آثارم را با همت شخصی تهیه کردم. به هر صورت تا امروز آنچه که انجام شده
حاصل ایستادگی همه هنرمندان کشور است که تا حد امکان با چنگ و دندان از هنر
و فرهنگ محافظت کردهاند. مراکزی هم بودهاند که به جای ضربهزدن به
موسیقی کمک کردهاند؛ هرچند موسیقی آسیبپذیرتر و هنرمندان آن مورد جفا
واقع شدهاند، اما اگر در جایی یا مرکزی یک قدم برای موسیقی برداشته شده
است، ما هنرمندان موسیقی قدردان آنها بودهایم. بهطور مثال مرکز موسیقی
تالار وحدت در جهت صدور مجوز برای انتشار سی دی و کنسرت هنرمندان کوتاهی
نکرده و ما ممنونش هستیم یا حوزه هنری که در جهت موسیقی مقامی فعالیتهایی
داشته، یا انجمن موسیقی در بعضی از موارد آموزشی کارهایی انجام داده، که ما
قدردان همگی آنها هستیم. بهطور کلی در مقایسه با ارگانهای مملکتی،
شهرداری نسبتا عملکرد بهتری به موسیقی داشته است. بهطور مثال در این
سالها که تلویزیون راضی به نشان دادن «ساز» نشد؛ شهرداری با تاسیس «موزه
موسیقی»، گام بزرگی در جهت حفظ، نگهداری و شناسایی سازهای ایرانی انجام
داده است. دایر کردن فرهنگسراهای مختلف در سطح شهر تهران و برپا کردن
جشنوارههای موسیقی، کمک به خانه هنرمندان و واحدهای دیگر موسیقی و
اقداماتی از این دست که شهرداری در راستای موسیقی انجام داده است، از جمله
اقدامات خوب شهرداری است و ما هنرمندان موسیقی سپاسگزار آن هستیم. از این
به بعد انتظارمان این است که موسیقی را جدی گرفته و بهطور ریشهای و اصولی
با آن برخورد شود. باشد تا این هنر آسمانی و بهطور کلی مقوله فرهنگ که
امروز مهمترین معضل کشور بهشمار میرود، بهنحوی حرکت کند و به مرحلهای
برسد که درخور شایستگی ایران و فرهنگ و تمدن ایرانی باشد.
در انتها
پیرامون کنسرت جدیدتان برایمان بگویید که گویا روزهای 14، 15، 16 و 17 تیر
در محل سالن میلاد نمایشگاه بینالمللی تهران برپا خواهد شد.
در کنسرت
تیرماه بنا به درخواست مردم، شماری از قطعات قدیمی را اجرا خواهم کرد؛
قطعاتی که حالتی نوستالژیک برای مخاطبان دارند. از آن جمله میتوانم به
«الا یا ایها ساقی، ادرکاساوناولها/ که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد
مشکلها»، «ای لولیان یک لولیای دیوانه شد»، «اندکاندک جمع مستان میرسد»
و «چه دانستم که این سودا مرا زینسان کند مجنون» اشاره کنم. برخی قطعات
این اجرا هم اشارههایی به برخی آلبومهایم از جمله «یادگار دوست» و «آتش
در نیستان» خواهد داشت. در این کنسرت گروه «مولوی» مرا همراهی خواهد کرد
ای جگرگوشه کیست دمسازت • با جگر حرف میزند سازت
تار و پودم در اهتزاز آرَد • سیمِ سازِ ترانهپردازت
حیف! نایِ فرشتگانم نیست • تا کنم ساز دل همآوازت
... شور فرهاد و عشوهی شیرین • زنده کردی به شور و شهنازت
غزل از شهریار
به گزارش مهر، جلیل شهناز پس از یک دوره بیماری صبح امروز دوشنبه 27 خردادماه در بیمارستان آراد درگذشت.
جلیل شهناز، علاوه بر نواختن تار که ساز اختصاصی او بود با نواختن ویولون، سنتور و تمبک نیز آشنایی داشت. معروف است که او در شیوه نوازندگی میتواند با ساز خود علاوه بر نواختن، آواز هم بخواند.
پی نوشت:
تارنمای دل آوا این ضایعه عظیم را به محضر تمامی دوستداران و علاقه مندان به صدای دلنشین تار استاد شهناز تسلیت می گوید. هر چند که نوای تار شهناز تا همیشه تاریخ در یادها خواهد ماند. روحش شاد و جایش سبز...

جديدترين آلبوم تصويري استاد محمدرضا شجريان از امروز(چهارشنبه 16 اسفند) روانه بازار شد.
به
گزارش روابط عمومي شركت فرهنگي و هنري دل آواز، فیلم «کنسرت محمدرضا
شجریان و گروه شهنازبه سرپرستی مجید درخشانی» شامل اجراهای تصویری «رندان
مست» و «مرغ خوشخوان» به کارگردانی محمدرضا هنرمند از سوي اين شركت منتشر
شدهاست.
محمدرضا شجريان كه براي اجراي تور موسيقيايي «دلبر صنم» در
خارج از ايران به سرميبرد، طي پيامي از ملت ايران خواست كه از كپي كردن
اين اثر جديد خود داري كنند. استاد آواز ايران در ادامه تصريح كرد:«مردم
ايران همواره حامي هنر و هنرمندان بودهاند و از هموطنان عزيز خواهشمندم
كه براي حمايت از هنر موسيقي از دانلود و كپي كردن اين دو آلبوم موسيقي
خودداري كنند.»
بخش نخست این اثر تصویری «رندان مست» دردستگاه همايون
است و شامل قطعات دیدار(آهنگساز: مجید درخشانی)، زنگ شتر(برگرفته از ردیف
میرزا عبدالله)، ساز و آواز(غزل حافظ)، تصنیف چشم یاری(غزل حافظ، آهنگساز:
محمدرضا شجریان، تنظیم: مجید درخشانی)، ادامهٔ ساز و آواز(غزل حافظ)، تصنیف
باد صبا(شعر: ملکالشعرای بهار، آهنگساز: حسامالسلطنه مراد، تنظیم: مجید
درخشانی)، آواز شوشتری(غزل سعدی )، چهارمضراب بیداد(آهنگساز: مجید
درخشانی)، ساز و آواز(غزل سعدی)، تصنیف رندان مست(غزل مولانا، آهنگساز:
مجید درخشانی) است.
بخش دوم این اثر «مرغ خوشخوان» ساخته محمدرضا
شجریان و تنظیم مجید درخشانی در دستگاه شور است كه شامل قطعات پیش در آمد
شور(آهنگسازی محمدرضا شجریان/ تنظیم: مجید درخشانی)، ساز و آواز شور(غزل
حافظ)، تصنیف پیام نسیم(غزل حافظ، آهنگساز:محمدرضا شجریان، تنظیم:مجید
درخشانی)، سازو آواز حجاز(غزل حافظ)، چهار مضراب شور(آهنگساز:محمدرضا
شجریان، تنظیم:مجید درخشانی)، تکنوازی سه تار، ساز و آواز مثنوی ابوعطا(غزل
مولانا)، ساز و آواز دشتستانی(دوبیتی های بابا طاهر)، تصنیف مرغ
خوشخوان(غزل حافظ، آهنگساز:محمدرضا شجریان، تنظیم:مجید درخشانی)، تصنیف مرغ
سحر(شعر:ملك شعراي بهار، آهنگساز:مرتضی نی داوود، تنظیم:مجید درخشانی)
است.
محمدرضا ابراهيمي(عود)، حامد افشاري( قيچك باس)، مهدي اميني(بم
تار، رباب)، رادمان توكلي(تار)، سينا جهان آبادي(كمانچه)، مجيد
درخشاني(تار)، حسين رضايينيا(دف، دايره، مژگان شجريان(سه تار)، رامين
صفايي(سنتور)، شاهو عندليبي(ني)، حميد قنبري(تنبك)، كاوه معتمديان(كمانچه)،
مهرداد ناصحي(قيچك آلتو) نوازندگاني هستند كه محمدرضا شجريان را در اين دو
اثر همراهي مي كنند.
آلبوم تصويري «کنسرت محمدرضا شجریان و گروه
شهناز» متعلق به اجراي كنسرت تالار وزارت كشور است و آوا مشكاتيان به عنوان
طراح گرافيك و عليرضا سلطاني به عنوان عكاس در اين اثر حضور دارند.
منبع : دل آواز

هشتم اسفند ، سالروز درگذشت بزرگ مرد موسیقی ایران ، استاد غلامحسین بنان است
يادش را با نوا ها و نغمه هايش گرامي مي داريم، تصنيف ماندگار خوشه چين از استاد بنان پيشكش شما عزيزان
من که فرزند این سرزمینم در پی توشه ای خوشه چینمدانلود تصنيف خوشه چين با صداي استاد غلامحسين بنان
آهنگ : روح الله خالقیدر سن دوازده سالگی نخستین تک نوازی خود را که به صورت زنده از رادیو پخش میشد با موفقیت اجرا کرد و به دنبال آن در اغلب برنامههای گلها به عنوان تک نواز آواز، خوانندگان برنامه را همراهی میکرد
یکی از مهمترین و دلنشینترین سبکهای نوازندگی تار متعلق به اوست. ایشان با ابداعاتی که در نحوه انگشت گذاری و مضراب زنی در نقاط مختلف سیمهای تار انجام داده از تار صدائی کاملاً متفاوت به وجود آورده که بسیاری معتقندند زیباترین صدای تولید شده از ساز تار است.فرهنگ شریف در کارنامه هنری خود با خوانندگانی چون گلپا، ایرج، تاج اصفهانی، دلکش، غلامحسین بنان، محمدرضا شجریان، محمودی خوانساری، روح انگیز همنوازی داشتهاست و در چند فستیوال بینالمللی از جمله فستیوال موسیقی برلین توانستهاست ساز تار را به خوبی به جهانیان بشناساند. فرهنگ شریف چند سالی را در دانشگاههای مطرح آمریکا به امر آموزش موسیقی مشغول بود. استاد فرهنگ شریف همچنین دارای نشان درجه یک هنری معادل دکترا است که در دوره ریاست جمهوری خاتمی به ایشان اهدا شدهاست.فرهنگ شریف در بیست و یكمین جشنواره موسیقی فجر، دو اجرا به اتفاق سعید رودباری (نوازنده تنبك) داشت، كه بسیار تاثیرگذار بود



گلپا از محضر استاداني نظير : ((حاج آقا محمد ايراني)) ، ((اديب خوانساري)) و صفحات ((طاهر زاده)) بهره مي گيرد ولي به هيچ وجه کوششي به عمل نمي آورد که از آنها تقليد نمايد.
گلپا در سال 1956 ميلادي ( 1334-35 ش ) به همراه ((علي اصغر بهاري استاد کمانچه)) و (( نورعلي برومند رديف دان و استاد تار )) در سازمان بين المللي ((يونسکو)) دو تصنيف يکي در دسگاه سه گاه و ديگري در مايه اصفهان با اشعار سعدي و حافظ اجرا نمود و بدين ترتيب مي توان گفت گلپايگاني و برومند و بهاري از پيشروان معرفي آواز و موسيقي ايراني در سطح جهان هستند .
سال 1961 ميلادي بنا به دعوت دانشکده "ميوزيک بيلدينگ" يو.اس.ال.ا کاليفرنيا با استاد ((فرهنگ شريف)) و توني که از استاد تار مي باشد 18 جلسه تدريس کرد و اولين ايراني است که در 21 نوامبر 1995 موفق به دريافت دکتراي افتخاري در رشته آواز از دانشگاه کلمبياي آمريکا شده است.
چند سال پيش در منزل ((عبدالرزاق وحدت)) مراسمي براي بزرگداشت از استاد گلپايگاني برگزار شد . در اين بزرگداشت خودماني اساتيدي مثل ((فرهاد فخرالديني)) و ((استاد جليل شهناز)) و ((مرحوم استاد علي تجويدي)) و ((استاد اسدالله ملک)) و ((استاد محمد رضا شجريان)) و همچنين همايون خرم و ميلاد کيايي و بيژن ترقي و فريدون حافظي و ..... حضور داشتند . اين بزرگداشت به همت هنرمندان و به پاس قدرداني چند دهه فعاليت ارزشمند استاد گلپا در عرصه آواز ايران ترتيب داده شده بود .
(براي بزرگنمايي بر نگاره ها كليك كنيد)
منبع : تابناك
ديگر نگاره ها در دنباله..

پیام تسلیت استاد شجریان در فقدان استاد خرم
استاد «همایون خرم»، نوازنده و آهنگساز بزرگ، آن نیکسرشتِ نیکخوی، همچون
نوای ساز و آهنگهای زیبایش به جاودانگی پیوست. حیف و صد حیف که هرگاهی
یکی از فروزهها و تابشهای فروغ مهر و هنر این سرزمینِ نفرینشده به
خاموشی میگراید. سوگ آن عزیز در دل بیقرار، بسی سنگین است و دردش
بیدرمان. در این بیدرمانی با خانواده و دوستدارانش همدردم.
محمدرضا شجریان
منبع: دل آواز


دود از پیراهنم بیرونم می اید، دود!
آنچنان سوخته
ژرفای وجودم
ز اندوه
که فرو مانده ام از گفت و شنود!
استاد همایون خرم درگذشت...

زندگينامه:
(زادهٔ ۱۳۰۹ در بوشهر )(درگذشت ۱۳۹۱ در تهران )، نوازندهٔ نامدار ویولن، موسیقیدان و آهنگساز سرشناس موسیقی ایرانی است.
وی همچنین تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته مهندسی برق ادامه داد. در جلد سوم کتاب «موسیقیدان ایرانی» نوشته پژمان اکبرزاده آمده است: «پس از وقوع انقلاب اسلامی در ایران، فعالیتهای اجرایی همایون خرم دچار وقفهای چندین ساله شد. اوقات او از آن پس، بیشتر صرف تدریس خصوصی ویلن و فعالیتهای پژوهشی درباره موسیقی ایرانی شد.»


بلبلی زار زار می نالید . . . در فراق بهار فصل خزان
گفتمش غم مخور که باز آید . . . گل نوروز و لاله و ریحان
گفت ترسم بقا وفا نکند . . . ور نه هر سال گل دهد بستان
سوم مهر ماه، زاد روز یگانه عرصه نی نوازی، حسن کسائی گرامی باد
یادش تا ابد جاویدان

رفتی از این دیار و ندادی خبر مرا
نشنیدی از کسی که چه آمد به سر مرا
گفتم که سر به دامن آسودگی نهم
آسوده کی گذاشت دل دربدر مرا
رفتم برون ز خلوت ا و همچو آه سرد
آن درد که همچو اشک فکند از نظر مرا
سه سال از پرواز سرو موسیقی ایران زمین گذشت
یادش را با نغمه ها و صدای ماندگار سازش گرامی میداریم..
جايش ســبز، روحش شــاد.

تابستان سال 1358 محمدرضا شجریان در استودیو ربنا را بدون تکرار در
ضبط خواند تا مشقی برای هنرمندان شود. اما این اثر بدون اجازه استاد آواز
ایران به پخش رسید. اثری که در 32 سال اخیر به راحتی جای خود در دل های
مردم پیدا کرد و امروز به عنوان اثری ماندگار شناخته می شود.

*32
سال از ساخت ربنا می گذرد، بعد از گذشت این مدت، هنوز این آواز شنیدنی و
خاطره برانگیز است، ایده اول ساخت این کار چگونه شکل گرفت؟
سال 58
تغییرات و تحولاتی در رادیو مخصوصا در بخش موسیقی در حال شکل گیری بود. در
آن سالها مدیران راديو تصمیم داشتند تولید موسیقی در رادیو را تعطیل کنند و
تولید شده های بیرون را بخرند. جلساتی با مدیران رادیو گذاشتیم و در این
جلسات خیلی تلاش کردیم مدیران را راضی کنیم که نیروهای خوب را نگه دارند و
عده دیگر را بازنشسته کنند. در این جریانها بود که رئیس وقت رادیو آقای
وجیهاللهی که فردی تحصیلکرده و روشنفکر بود از من موکدا و مرتبا می خواست
با توجه به تغییرات و تحولات سیاسی و مذهبی ایران برای پخش آثار جديد قبل
از افطار طرحی انجام بدهم. آنها نمیخواستند آثار دوره قبلی را پخش کنند.
به ایشان گفتم سالهاست من از آن فضا دور شدم و راه من با موسیقی و ارکستر
تعریف شده است و این کار الان من نیست. اما ایشان گفت که فقط شما میتوانيد
و ما تنها شما را داریم و از من خواست برای دم افطار، مناجاتها و اذان
کاری انجام بدهم. من خودم را از وزارت کشاورزی آن دوران به رادیو منتقل
کرده بودم و کارمند رادیو محسوب میشدم. پذیرفتم اینکار را انجام بدهم.
کلاسی برای افرادی که قرار بود دعای سحر و مناجات بخوانند گذاشتم که با این
افراد نحوه درست خواندن را کار کنم. تابستان سال 58 بود که آموزش این عده
را شروع و پس از مدتی هم ضبط این آثار را آغاز کردم. قرار شد براي دم افطار
هم برنامه ضبط كنيم و از من خواستند که برای برنامه های دم افطار هم فکری
بکنم. برنامههای دم افطار دوران قبل از انقلاب را مرحوم ذبیحی بسیار عالی
خوانده بود و من تمام کارهای او را از نوجوانی شنیده بودم و مناجات حضرت
امیر را با صدای او از حفظ بودم. با این حال پذیرفتم که این کار را بکنم.
*کار دشواری را پذیرفتید، چرا که تغییر ذائقه مخاطب بسیار دشوار است.
باید بدانیم عادت را از مردم نمیتوان گرفت. مردم به ربنا و دعاي سحر
مرحوم ذبیحی و اذان مرحوم موذن زاده اردبیلی عادت کرده بودند. نمی شد به
این راحتی این عادت را در مردم تغییر داد. پس باید براساس آن حال و هوا
حرکت می کردم، اما در عین حال ميخواستم اثر ویژگی های خاصي نيز برای خودش
داشته باشد تا بتوان این را نیز به مردم بقبولانیم و کار جدید را جایگزین
کرد. ظهر آن روز همان آیاتی را که مرحوم ذبیحی خوانده بود پیدا کردم و دو
آیه دیگر نیز از سوره آل عمران و بقره پیدا کردم و یک مطالعه ذهنی کردم که
چگونه آن را بخوانم تا علاوه بر نزدیک بودن به کار مرحوم ذبیحی کار جدیدی
باشد. به این فکر کردم بايد آوازي باشد که علاوه بر اینکه تقلید نباشد، از
اصل اثر هم خيلي دور نباشد. مجددا به مسئولان گفتم که سالهاست مخاطب من را
به عنوان خواننده آواز میشناسد، اگر بخواهم ربنا بخوانم، اذان بگویم ممکن
است مخاطب من را نپذيرد و این کار زیبا نیست. چون مردم فکر می کنند حالا
که جمهوری اسلامی سركار آمده، شجريان که تا دیروز آواز می خواند، امروز دعا
میخواند و اذان میگوید و ممکن است نپذیرند و از سوی دیگر افراد دیگری که
به صدای من عادت کردند هم ممکن است بپرسند که چرا شجریان آواز را رها کرده
است و دعا میخواند. برای من این کار بسیار سخت بود. به همین دلیل به
آنها گفتم که من به شما کمک می کنم و به دیگران آموزش می دهم تا آنها
بتوانند ربنا و دعا بخوانند اما خودم این کار را نمی کنم. قبول کردند. رفتم
استودیو و «ربنا» و «مثنوی افشاری» را بدون هیچ تکرار و تصحیحی خواندم.
اثر ضبط شده را به 4 نفر از هنرمندان مورد نظر دادم و از آنها خواستم که
تمرین کنند تا برای ضبط آماده بشوند. آقای قاسم رفعتی «مثنوی افشاری» را
زیبا خواندند. اما با اینکه روانشاد صالحی قرآن خوان حرفهای بودند و صدای
خوبی هم داشتند، هرچه تلاش کردند نتوانستند آن طوري كه مد نظر من بود، ربنا
را بخوانند. بالاخره با کمک و راهنماییهای من بعد از 20 روز تمرین برای
ضبط آماده شدیم و به استودیو رفتيم. در استودیو هم سه نفری که بنا بود
ربنا را بخوانند بارها خواندند و نشد تا اینکه من بخشي از ربنا را می
خواندم، این بخش را تکرار می کردند تا توانستیم این ربنا را ضبط کنیم. شروع
به ويرايش و تصحيح این آثار کردم . از 4 بعد از ظهر تا 3 صبح کارها را تک
و تنها در رادیو تصحیح می کردم تا اثر مناسبی برای پخش در ماه رمضان آماده
شود. کارها را 2 روز مانده به ماه رمضان آماده کردم و به رئیس رادیو ارائه
كردم. اما از همان موقع و حتی قبلتر آن فریدون شهبازیان که کار من را
شنیده بودند، اصرار میکردند که با صدای خودم پخش شود. و من هم مصرانه
میگفتم که صدای من نباید اینگونه پخش بشود، هیچ اجازه ای به آنها برای پخش
ندادم. از همان زمان هم تصمیم گرفته بودم که دیگر در رادیو کار نکنم به
آقای وجیهي الهی اعلام کردم که دیگر به رادیو نمیآيم. اما روز اول ماه
رمضان دیدم ربنایی را که خودم خوانده ام از رادیو پخش شد.
*یعنی بدون اجازه شما؟
بله.
زنگ زدم به آقای وجیهی الهی. دیدم ایشان خیلی خوشحال هستند و می خندند.
گفت که این تیر از کمان رها شده و من این را کپی کردم و به همه رادیوها و
شهرستانها دادم و همه اینکار را پخش کردند. اعتراض کردم اما او خندید و
گفت که ما برنامه به این خوبی را از دست نمی دهیم و اینکار را باید همه
مردم بشوند. آن موقع به هیچ کس هم گفته نشد که این اثر را چه کسی خوانده
است. به آنها گفتم که هیچ حق ندارید که بگوئید این اثر را من خوانده ام. آن
زمان مردم فکر می کردند که این اثر را یکی از قاریان حرفه ای خوانده و من
طوری این اثر را خوانده بود که صدای من مشخص نبود. اما هربار که این اثرها
پخش می شد من عصبی می شدم، چرا که من این کارها را برای پخش نخوانده بودم و
به عنوان درس و آموزش ضبط کرده بودم تا بقیه تمرین کنند. بعد از این هم
دیگر رادیو تلویزیون نرفتم و بعدها کلاس های آموزشی ام را در رادیو و
تلویزیون تعطیل کردم و تا سال 61 که هیج جا ظاهر نمی شدم، فقط در خانه بودم
و به پرورش گل و گیاه می پرداختم.
*به خاطر دلزدگی از پخش این کارها بود که خانه نشین شدید؟
خیر، فضای موسیقی آن دوران، فضایی نبود که ما به آن دل خوش کنیم. ارتباطم
را با کانون چاووش هم قطع کرده بودم چرا که در آنجا بعضی ها دیدگاه های
سیاسی شان را اعمال می کردند که مورد تائید من نبود. پس از سالها اولین
کنسرتمان «آستان جانان» را با پرویز مشکاتیان و ناصر فرهنگفر در سفارت
ایتالیا برگزار کردیم که اولین کار من بعد از انقلاب بود.
*و در این مدت ربنا هم همچنان پخش می شد؟
بله همچنان ربنا با صدای من پخش می شد.
*کی اعلام کردید که خواننده این اثر شما هستید؟
زمانی
که دیدم مردم این کار را خیلی دوست دارند و هی می پرسند که این اثر را چه
کسی خوانده است. وقتی به اطرافیان و به شکل خصوصی می گفتم که این اثر را من
خوانده ام و بدون اجازه من پخش شده، همه تعجب می کردند که چطور من این کار
را خوانده ام. اما زمانی که دیدم مردم متوجه می شوند که من اینکار را به
این دلیل نخواندم که با شرایط روز خودم را هماهنگ کنم، اعلام کردم که این
اثر را من خوانده ام.
*بازتاب ها چطور بود؟
مردم هرگز از من ایراد
نگرفتند که چرا این اثر را خواندی، همه میگفتند که چه کار زیبا و دلنشینی
است. یکی از دوستان تعریف می کرد که یکی از قاری های بزرگ مصر به اسم
غَلوَش در ایران بوده که ربنا را می شنوند. از این کار یک کپی می خواهد تا
ببیند می تواند این را بخواند یا نه؟ بعد از دوسال دوستم او را مجددا می
بیند و این قاری به او می گوید «کار من نیست.» چرا كه خواندن اوجی که در
خواندن ربنا هست کار هر خواننده ای نیست.
*در آلبوم «به یاد پدر» ربنا هم هست، آیا این اثر را باز خوانی کردید یا همان ربنا اولیه را حفظ کردید؟
نه
همان ربنا را گذاشتم. من هرگز این اثر را بازخوانی نمی کنم. چرا که مردم
با آن کار ارتباط گرفته اند و نت به نت زمان بندی آن را می شناسند.
*لحن ربنا را چگونه انتخاب کردید؟
لحنی
که من برای این اثر انتخاب کردم چیزی بین قرائت قرآن و آواز خواندن است.
چون کلمات عربی خوانده می شود باید موسیقی متناسب خودش انتخاب بشود، با
اینکه من این لحن را به خوبی بلدم اما نمی خواستم که صرفا لحن ربنا قرائت
قرآن باشد. من این لحن را به خوبی بلدم ومی خواستم که ربنا ایرانی پسند
باشد. به عنوان مثال اذان موذن زاده اردبیلی بیات ترک است و به همین دلیل
مردم این اذان را دوست دارند. من هم مرکب خوانی و سه گاه را برای ربنا
انتخاب کردم که هم در قرائت قرآن از آن استفاده می کنیم هم در آواز. تا هم
کسی كه به عربی و قرآن آشنا است لذت ببرد و هم کسی که از آواز ايراني
شناخت دارد.
*سالها ربنا پخش می شد بدون اینکه نامی از شما برده شود و
طبیعتا در این مدت با شنیدن ربنا احساس کردهاید که می شد این قسمت را بهتر
خواند، می خواهم بدانم که چه زمانی دلتان با پخش این اثر صاف شد؟
5 یا
6 سال که از پخش ربنا گذشت، به این حس رسیدم که ای کاش آن زمان ضبط بعضی
از قسمت ها را تکرار می کردم تا کیفیت کار بهتر می شود. به این فکر رسیدم
حالا که مردم با ربنا ارتباط برقرار کرده اند، مجدد ربنا را ضبط کنم و
اشکالات ریز آن را برطرف کنم. اما فکر کردم که در این 5 سال مردم به این
ربنا عادت کرده اند و نت به نت آن را حفظ هستند. اگر بخواهم آن را مجدد
بخوانم، هرچند بهتر و پختهتر خواهم خواند، اما مردم آن ربنا را پذیرفته و
دوستش دارند و من هر کاری بکنم نمی توانم ربنای جدید را جایگزین ربنای قدیم
بکنم. بنابراین فکر کردم بهتر است من به عادت مردم احترام بگذارم، و به
دنبال این نروم که ربنا را دوباره بخوانم، من که از اول دوست نداشتم صدای
من اینطوری پخش بشود. اما زمانی که دیدم مردم با آن ارتباط گرفته اند و
حال و هوایی با ربنا دارند فکر کردم، بهتر است ربنا به همان شکل اول خود
باقی بماند. اما سوال من اینست که کسانی که در رادیو و تلویزیون تصمیم
گیرنده هستند و اغلب هم تصمیمات بسیار ناآگاهانه و ناشیانه میگیرند چرا به
این نکته توجه ندارند که نمیتوانند عادت مردم را از آنها بگیرند. من به
احترام سیلقه مردم به خودم اجازه ندادم که بیایم ربنای بهتری بعد از 6 سال
بخوانم اما این افراد چطور می توانند ربنای دیگری به جای آن بگذارند. بهتر
است آنها کار دیگری تولید کنند تا بتوانند جایگزین ربنای فعلی بشود. می
دانم که در رادیو و تلویزیون بسیار هزینه کردند تا ربنای شجریان را کس
دیگری بخواند. اما باید بگویم که ربنایی که من خواندم و مردم آن را قبول
کرده اند به این راحتی جایگزین نمی شود، مگر یک نفر دیگر بیاید چیزی دیگری
بخواند.
*عادت مردم را به این سرعت نمی توان تغییر داد، خصوصا اینکه نزدیک به 30 سال است که ربناي شما با ماه رمضان عجین شده است.
مردم
30 سال است با این ربنا پای سفره افطار می نشیندند و با آن خاطره دارند.
من هرگز به خودم اجازه ندادم که این ربنا را از مردم بگیرم و آن را از آنها
دریغ کنم. سال 74 در نامه ای به آقای لاریجانی، رئیس وقت تلویزیون نوشتم
که تنها موردی که اجازه می دهم صدای من از تلویزیون پخش شود، ربنا است که
من آن را به مردم هدیه داده ام. من از این ربنا نه بهره ای می برم و نه
شهرتم را زیادتر می کند، من کارم را 32 سال پیش انجام داده ام و آن را به
مردم هدیه داده ام. حالا برای ثواب یا وجدانم باشد این ربنا مال مردم است و
من هم اجازه ندارم این را از مردم دریغ کنم. به همین دلیل رادیو و
تلویزیون هم نمی تواند ربنا را از مردم دریغ کنند یا ربنای دیگری را
جایگزین آن کند.
* قبل از انقلاب، مرحوم ذبیحی ربنا و دعای مناجات قبل
از افطار را خوانده بود و طبیعتا هم مردم به آن صدا عادت کرده بودند، اما
امروز مخاطبان ربنای مرحوم ذبیحی نيز به ربنای شما عادت کرده اند. چه کردید
که بتوانید این روند را تغییر بدهید.
هنرمند باید کارش را خوب بلد
باشد. من از کودکی خواندن قرآن را آموخته بودم و با آن زندگی کرده بودم و
تمام وجودم خوانندگی در آن زمینه بود. از 18 سالگی به بعد که از خانه پدر
بیرون آمدم، راه موسیقی پیش گرفتم در حالیکه پیش از آن خواندن قرآن مثل
زبان مادریام بود. از سوی دیگر کارهای مرحوم ذبیحی را شنیده بودم و کارهای
قاریهای بزرگ عرب را شنیده و تمرین کرده بودم و این کار را خوب بلد بودم.
در کار ما همه چیز در تکنیک خلاصه نميشود. اگر کارتان را خوب بلد باشید و
از روی صداقت کار کنید روی مردم تاثیر خیلی خوبی خواهد گذاشت. احتمالا این
موارد روی مردم تاثیر گذاشته است و باعث شده که ربنا جاودانه بشود. زمانی
که ربنا را خواندم برایم حالت مناجات داشت.
*یعنی ارتباط درونی برایتان شکل گرفته بود؟
ارتباطی
از ته دل بود. مثل فردی که دم افطار با خدای خودش نجوایی دارد. زمانی که
آدم می خواهد با خدای خودش حرف بزند با خلوص کامل حرف می زند. زمانی که این
حال و هوا درست در درون انسان باشد، حتی اگر صحبت هم بکند، قطعا تاثیر
خودش را می گذارد. سوای آن من تکنیکهایی بلد بودم و تجربیاتی داشتم که
قطعا در کار تاثیر می گذاشت. صرف نظر از ربنا، من در دیگر برنامه های
موسیقی نيز مردم و هوش آنها را باور دارم و میدانم که مردم هوشمند هستند.
زمانی که به این موارد اعتقاد دارید دیگر نمیشود به مردم دروغ گفت و به
همین دلیل مردم شما را باور میکنند. من کار سیاسی نمیکنم اما به عنوان
هنرمندی که در جامعه زندگی میکند حق دارم که شرایطی را که در جامعه پیش
میآيد قضاوت کنم. قاضی که نباید قوم و خویش یکی از طرفین باشد؛ قاضی در هر
صورت قضاوتش را میکند. من به عنوان یک داور درباره اينكه مردم چه می
خواستند و چگونه جواب شنیدند اظهار نظر كردم. حالا اگر مسئولان عصبانی
هستند، باشند. حقیقت را كه نمیشود کتمان کرد. وقتی راه درست را میرویم
تحت هیچ شرایطی نمی توانيم آن راه را عوض كينم. این اعتمادی که مردم به من و
صدای من دارند، باعث شده که جایگزین کردن ربنا دشوار و حتی غیرممکن شود.
من ربنا را به مردم هدیه کردم و مال مردم هم هست، اگر ربنا را تلویزیون و
رادیو پخش نکند، مردم خودشان آن را پخش میکنند.
*این دومین بار است که
شما پخش آثارتان را از رسانه تلویزیون و رادیو ممنوع کردید، اولی مربوط به
سال 74 بود اما قبلتر از آن نوروز 73 شما به تلویزیون آمدید وحتی دعای
تحویل سال را خواندید. در این فاصله یکساله چه پیش آمد که این عکسالعمل
شما را در پی داشت؟
من از روز اول دوست نداشتم که صدای من از رادیو و
تلویزیون پخش شود. می دانم تصنیف سپیده یا ایران ای سرای امید را خود آقای
لطفی به تلویزیون داد که پخش بشود. چرا که این یک کنسرت بود و نوار ضبط شده
آن را فقط من، آقای لطفی و کانون چاووش داشتیم. تا یک روز از لطفی پرسیدم
که تلویزیون این تصنیف را چطوری به دست آورده؟ گفت که من دادم. یادم هست به
لطفي گفتم که اشتباه کردی و من دوست ندارم صدای من از رادیو و تلویزیون
پخش بشود. اواخر سال 57 و اوایل سال 58 خیلی از افراد اصرار می کردند که من
در رادیو بخوانم اما من قبول نمی کردم. اما صدای من و کارهای من را پخش می
کردند. یادم هست سال 59 یا 60 بود که محمد هاشمی رييس وقت صدا و سيما به
اطرافیان من پیغام می داد تا من در رادیو و تلویزیون کار کنم. من کاری با
تلویزیون نداشتم، فقط می رفتم در رادیو تدریس می کردم. چرا که من به رادیو و
تلویزیون برای تدریس و تحقیق در آرشیو منتقل شده بودم. هرچند که رئیس
موسیقی رادیو از من خواهش می کرد که من در شوراها شرکت کنم اما من نمی
رفتم. حتی برای من ابلاغیه فرستاد باز من نرفتم. و گفتم که من فقط تدریس
میکنم، شاگرد و زمان كلاسها را هم خودم انتخاب می کنم. پیام های زیادی
برای رفتن به رادیو به من داده شد. حتی مدیر وقت رادیو برای من اخطاریه
فرستاد که پرداخت حقوق شما بستگی به شرکت شما در جلسه ها دارد. حقوق من مگر
چقدر بود؟ چیزی حدود 30 هزار تومان بود. خنده ام گرفت. یک روز که رفتم
رادیو، به او زنگ زدم که به دفتر من بيايد. به او گفتم درست است که شما
مدیر هستید اما مدیر خوب کسی است که تک تک آدم ها را بشناسد و از توانایی
های آنان خبر داشته باشد تا بتواند با آنها کار کند. گویا من را نمی شناسید
که این نامه را به من نوشتید. در پاسخ به من گفت که این نامه اشتباه شده
است. به او گفتم حواست باشد ديگر این اشتباهات را مرتكب نشوي. شما در
جایگاهی نیستی که براي من اخطاریه بنویسی. همین تدریس را هم از فردا تعطیل
می کنم. از فرداي آن روز به رغم مخالفت آنها دیگر به رادیو هم نرفتم و به
وزارت کشاورزی برگشتم و آن جا هم خودم را بازنشسته کردم. همان موقع ها محمد
هاشمی از من می خواست به راديو بروم که من نمی رفتم. می گفت که در رادیو
تدریس میکنید اما پیش ما نمی آیید؟ تا اینکه یک روز آقای صادق طباطبایی که
از دوستان نزدیک من بود به من تلفن زد و گفت که من دفتر محمد هاشمی هستم و
گفت ایشان اصرار دارند که شما راببیند و من را واسطه کردند که بگویم یا
شما بیاید پیش ایشان یا ایشان بیایند پیش شما. قرار گذاشته شد که به خانه
آقای طباطبایی برويم. خودشان بودند و رییس شبکه دو و من هم با محمد موسوی
رفتیم سر قرار. آقای هاشمی خیلی صحبت کردند و از من خواستند که همکاری
کنم بعد از كلي مذاكره در نهایت من گفتم که شما در جایگاه مدیر تلویزیون
هرکاری که بخواهید می توانید انجام بدهید اما من در کارم جایگاهی دارم که
حاضر نیستم با هیچ چیز دیگری عوض کنم. من می خواهم همان شجریانی که هستم
باقی بمانم. خیلی اصرار کردند. آخر گفتم که باشد اگر شما این 4 هنرمندی را
که من نیاز دارم به رادیو بياوريد، من هم میآیم. بعد هم گفتم اگر من
برنامه تهیه کنم، خودم زمان پخش آن را تعیین می کنم.
*سنگ بزرگ انداختید جلوی پایشان.
بله
چون می دانستم افراد دیگری برای پخش برنامه ها در تلویزیون تصمیم می گیرند
و به من چنین اجازه ای نمی دهند. در آخر هم آقای هاشمی گفت که در شرایط
تجدید نظر کنید، ما همیشه منتظر آمدن شما هستیم. که من گفتم نه من هیچ وقت
به تلویزیون و رادیو نمی آیم. هیچ وقت دوست نداشتم که در تلویزیون کار کنم
اما آثار من مدام از تلویزیون پخش می شد. من هم مدام با ارسال پیام هایی
اعتراض می کردم اما فایده ای نداشت. تا اینکه دیدم کلیپ ساخته اند. کلیپی
که هیچ ربطی هم به آواز من نداشت. آن زمان آقای لاریجانی مدیر رادیو و
تلویزیون بودند. اعلام کردند که اساتید بیایند و هرچه که آنها بگویند من
انجام می دهم. من چند باری در جلسات شرکت کردم و ایشان هم حرفهای قشنگی
زدند و من هم حرفهای قشنگتری زدم. در این جلسات استاد پایور واستاد
تجویدی و اساتید دیگری هم بودند تا سیاست های تلویزیون در پخش آثار موسیقی
را تعيين كنند. بعد از جلسات ایشان به من گفتند که آقای شجریان اگر شما
آستین هایتان را بالا بزنید و بیاید اینجا همه مشکلات ما حل می شود. من
دیدم الان بهترین موقعی بود که من به مردم بگویم من 17 سال است پایم را در
تلویزیون نگذاشتهام و در مصاحبه تلویزیونی مردم این نکته را از زبان خودم
بشنوند. همان زمان دعای تحویل سال و یک بهاریه را خواندم. و بعد از گفتن
این نکته دیگر تلویزیون نرفتم. هرچه آقای لاریجانی تماس گرفتند دیگر نرفتم.
*تا سال 74 که پخش آثارتان را از تلویزیون ممنوع کردید؟
بله.
اما روند پخش آثار من از تلویزیون ادامه داشت، کلیپ هم که می ساختند. دیگر
من وارد عمل شدم و نامه ای خطاب به مدیر رادیو و تلویزیون نوشتم و رونوشت
آن را به روزنامه ها ارسال کردم و فقط اجازه دادم که ربنا پخش بشود و اعلام
کردم که ربنا از آن مردم است.
*اما بعد از مدتی فضا آرام شد، و تلویزیون مجددا پخش کارهای شما را شروع کرد، اما عکس العملی از سوی شما دیده نشد؟
چه
کاري باید میکردم. تنها راه حلش این بود که به دادگستری شکایت می کردم که
روندی طی می شد که خیلی اداری بود. من نمی خواستم کسی را زندانی و جریمه
کنم. فقط می خواستم به آنها بقبولانم که اشتباه کردند و اجازه ندارند که
این کارها را پخش کنند. تلویزیون بابت هیچ کدام از برنامه ها نه هزینه و نه
زمانی صرف کرده بود. این برنامه ها به هزینه شخصی من تولید و پخش شده و
برای مجوز آن هم یکسال در نوبت بودیم.
*یعنی در دورانی که اعتراضی از سوی شما شنیده نشد، بازهم از پخش آثارتان ناراضی بودید؟
بله
بازهم پیام می دادم که حق ندارید کارهای من را پخش کنید. من نمی توانستم و
نمی خواستم از آنها جریمه بگیرم اما دوست هم نداشتم که کارهای من را پخش
بکنند. من این سازمان را قبول ندارم و زمانی که آثار من از این سازمان پخش
می شود پیش وجدان خودم احساس شرم می کنم. من هیچ وقت رضایت نداشتم تا جریان
انتخابات پیش آمد و من وکیل گرفتم که جنبه قانونی به اینکار بدهم.
*با این شرایط همچنان ربنا متعلق به مردم است؟
بله این ربنا همچنان متعلق به مردم است.
دانلود ربناي استاد محمدرضا شجريان
منبع : دل آواز




















منبع : خبرگزاري مهر
حسن کسایی، نوازنده پیشکسوت نی ایران که از دو ماه پیش در وضعیت کما به سر میبرد، دیگر نه با کسی صحبت میکند و نه غذا میخورد.
یکی از شاگردان کسایی درباره وضعیت کنونی این هنرمند گفت: «حال کسایی در حال حاضر
بدتر از حال جلیل شهناز است و فقط باید برای او دعا کنید.»
او بیان کرد: «کسایی نابغهای بینظیر است و مانند او، دیگر در کره زمین متولد نمیشود،
اما ایکاش شما اهالی رسانه به جای انتشار خبر بیماری، از هنر این بزرگان بنویسید
تا وقتی آنها در قید حیات هستند، در ذهن مردم بمانند، نه اینکه مویشان سپید شود،
اما همچنان مردم آنها را نشناسند.»
بزرگترین نوازنده نی ایران در سن 20 سالگی نخستین اجرای تکنوازی نی خود را در
دستگاه «همایون» در تئاتر اصفهان به صحنه برد و یک سال بعد، قطعه معروف «سلام» را
در دستگاه «چهارگاه» ساخت که از معروفترین قطعات موسیقی ایرانی بهشمار میرود.
این قطعه بعدها توسط حسین علیزاده در آلبوم «صبحگاهی» با سازبندی و ارکستراسیونی
حجیم بازسازی شد.
کسایی در سال 1329 برای اولینبار نی را به ارکستر رادیو ارتش اصفهان برد و در سالهای
بعد با ارکسترهای متعدد رادیو به سرپرستی هنرمندانی مانند ابوالحسن صبا، حسین
یاحقی، حبیبالله بدیعی، محمد میرنقیبی، همایون خرم و دیگران به فعالیت خود در
این زمینه ادامه داد.
در سال 1335 به دعوت داوود پیرنیا به برنامه «گلها» راه یافت و تا سال 1357 که در
گلچین هفته شرکت کرد، با این سلسله برنامه، همکاری داشت.
از سال 1346 فضای کاری کسایی ابعادی جهانی هم پیدا کرد و یک صفحه دورو در مایههای
«شور» و «ماهور» از نوازندگی نی او همراه تنبک جهانگیر بهشتی توسط کمپانی C. B. S فرانسه ضبط و در سال 1354 در نقاط مختلف جهان
پخش شد. همچنین کسایی تا سال 1356، برنامههای متعددی در جشن هنر شیراز برگزار کرد
و با نوازندگان بزرگ جهان از جمله راوی شانکار، شاران رانی و بسمالله خان دیدار
کرد.
چند ماه پس از پیروزی انقلاب، او آخرین برنامه رسمی خود را در رادیو ایران با
همکاری جلیل شهناز، محمدرضا شجریان و جهانگیر ملک اجرا کرد. با این حال تا پیش از
سال 1361، آرشیو موسیقی رادیو اصفهان از بین رفت و کسایی هم از صداوسیما برکنار و
حقوقش قطع شد.
کسایی در دهه 1360 به کشورهای آلمان، انگلیس، فرانسه و هلند سفر کرد و در چند
برنامهٔ رادیویی، به اجرای برنامه پرداخت. در سال 1369 نیز تندیس او در گالری
مفاخر هنری جهان در لندن نصب شد.
پس از آنکه کسایی در سال 1370 در جشنواره نینوازان در تالار اندیشه شرکت کرد،
فعالیت او دوباره رونق گرفت و در سال 1374 صداوسیما مستمری او را برقرار
کرد.
کسایی در سال 1378 موفق به دریافت نشان درجه یک فرهنگ و هنر شد. همچنین در سال
1381 بهعنوان چهرهٔ ماندگار موسیقی انتخاب و از او تقدیر شد.
در سال 1381 محمدجواد کسایی (فرزند حسن کسایی) کتاب «از موسیقی تا سکوت» را که
حاصل نیم قرن تلاش موسیقایی حسن کسایی است، با مقدمه بیژن ترقی به بازار کتاب عرضه
کرد.
حسن کسایی در اصفهان سالها مکتبدار موسیقی اصفهان در رشتههای نی، سهتار و آواز
بوده است. اگرچه بیشتر آثار او بداههنوازی است تا موسیقی پیشساخته، ولی امروز
بخش زیادی از ضربیها و حتا آوازیهای نوازندگان نی، بهره گرفته از نوازندگیهای اوست.
او در زندگی هیچ دلبستگیای بهجز موسیقی ندارد.
به گزارش خبرآنلاین، در گذشته صدای نی همراه با ناخالصی زیاد بود، یعنی نواختن آن
به صورتی بود که تفاوت محسوسی بین صداهای اوج، بم و بم نرم نبود، ولی استاد کسایی
توانست با تغییر حالت در زبان، در محل استقرار زبان، حالت لب و فرم سر نی، صدایی
بسیار شفاف و بدون ناخالصی از نی تولید کند. همین پیشرفت باعث شد تا نوازندگی نی
او، به رادیو راه پیدا کند. تکنوازیها و همکاری با نوازندگان و خوانندگان مشهور
آن زمان مانند جلیل شهناز، علی تجویدی، احمد عبادی، تاج اصفهانی، ادیب خوانساری
و... باعث شد تا نی همردیف سازهای دیگر قرار بگیرد.
از کارهای اخیر کسایی میتوان به آلبوم «دختر گلفروش» با تنظیم مهرداد یزدانی و
آواز علی جهاندار و گفتوگوی نی و تار که حاصل همنوازی او با شهرام میرجلالی
است، اشاره کرد.
منبع: خبر آنلاين
پیکر زنده یاد جلال ذوالفنون نوازنده سه تار و استاد موسیقی صبح روز چهارشنبه با حضور علاقمندان به آن مرحوم در تالار وحدت تشییع شد.

















سهیل محمودی شاعر و سهیل ذوالفنون فرزند زنده یاد ذوالفنون در این مراسم سخنرانی کردند.
علی صدیقی خواننده نیز در این مراسم غزل زنده یاد قیصر امینپور با مطلع «آواز عاشقانه ما در گلو شکست/ حق با سکوت بود صدا در گلو شکست» را خواند.
منبع : خبرگزاري مهر
خبر آنلاين

با نهایت تآسف، "جلال ذوالفنون" نوازندهی صاحب سبک سهتار، که حدود دو هفته پیش عمل جراحی قلب را با موفقیت پشت سر گذاشته بود، بعدازظهر امروز یکشنبه 28 اسفندماه به علت خونریزی داخلی ناشي از انجام يك عمل جراحي در بیمارستان البرز کرج، جان به جان آفرین تسلیم کرد.
بيوگرافي مختصري از استاد ذوالفنون:

او در سال ۱۳۱۶ در آباده متولد شد. در کودکی به همراه خانوادهاش به تهران آمد و فراگیری موسیقی را در ده سالگی در خانوادهای اهل موسیقی شروع کرد. برای ادامهٔ تحصیل به هنرستان موسیقی ملی رفت و در آنجا با سازهای دیگر چون تار و ویلن آشنا شد. ویلن را نزد برادرش محمود ذوالفنون آموخت. در هنرستان از رهنمودهای موسی معروفی در زمینه تکنیک سهتار برخوردار شد.
همزمان با تأسیس رشته موسیقی در دانشکده هنرهای زیبا، به آنجا راه یافت. آشنایی با شخصیتهای موسیقی ملی ایران از جمله نورعلیخان برومند و دکتر داریوش صفوت، شناخت تازهای از موسیقی اصیل ایران و امکانات وسیع سهتار برای وی به ارمغان آورد و از سال ۱۳۴۶ فعالیت خود را روی سهتار متمرکز کرد. او از روشهای اساتیدی چون ابوالحسن صبا، ارسلان درگاهی و همچنین راهنماییهای احمد عبادی بهره یافت. پس از پایان دانشکده در همان جا و در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ملی به تدریس سهتار پرداخت. در این سالها از راهنمایی یوسف فروتن و سعید هرمزی که از نوازندگان قدیمی سهتار بودند برخوردار گردیدجلال ذوالفنون آثار نوشتاری و صوتی فراوانی در زمینهٔ موسیقی ایرانی از خود به جای گذاشته که از بین آنها میتوان آلبومهای گل صدبرگ و آتش در نیستان با صدای شهرام ناظری را نام برد.

سالیانی است که ذوالفنون در زمینه تحقیق و تتبع گام برمیدارد و میکوشد جوانان را با این قلمرو آشنا کند. مهمترین کار وی پس از تحقیق، تدریس است.
مراسم تشییع پیکر استاد در کرج دوم فرودین ماه از جلوی منزل مرحوم به امامزاده طاهر کرج میباشد .
ساعت و مکان حرکت اتوبوس :
کرج : گوهردشت - خیابان دوازدهم غربی - پلاک 87 - ساعت 10 صبح
تهران : از جلوی تالار وحدت - ساعت دقیق حرکت از تهران فردا اعلام میگردد.
پي نوشت : تارنگار دل آوا این ضایعهی غمانگیز را به خانوادهی محترم ذوالفنون و جامعهی موسیقی ایران تسلیت میگوید.
هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق...
«ای جان جان بی من مرو»، آلبوم جدید گروه «دستان» بهخوانندگی همایون شجریان و آهنگسازی سعید فرجپوری بیستم اسفند ۹۰ منتشر شد.
نوازندگان گروه دستان را در این آلبوم حمید متبسم (تار)، پژمان حدادی (تنبک و بمدایره)، بهنام سامانی (دف و دایره) و سعید فرجپوری (کمانچه) تشکیل میدهند. همچنین شهرام غلامی (عود)، رضا آبایی (قیچک) و پویا سرایی (سنتور) بهعنوان نوازندگان مهمان، در خلق این اثر با گروه دستان همکاری نمودهاند. تنظیم و طراحی سازهای کوبهای بهعهدهی پژمان حدادی بوده است.
قطعات این آلبوم، به ترتیب به شرح زیر است:
| ۱. | تصنیف «بی من مرو» | شعر مولانا |
| ۲. | ساز و آواز «رها نمیکند ایام» | شعر سعدی |
| ۳. | تصنیف «آن دلبر من» | شعر مولانا |
| ۴. | قطعهی لزگی | |
| ۵. | ساز و آواز شکسته «دست بهجان نمیرسد» | شعر سعدی |
| ۶. | تصنیف «شب ستارهکش» | شعر سیاوش کسرایی |
| ۷. | قطعهی ضربی | |
| ۸. | ساز و آواز «دست بنه بر دلم» | شعر مولانا |
| ۹. | تصنیف «طرب منم» | شعر مولانا |
طراحی گرافیک را مژگان شجریان و خطاطی نام آلبوم را استاد یدالله کابلی انجام دادهاند. این آلبوم توسط حمیدرضا ملکی و سمیه حبیبیان در استودیو «آفتاب عالمتاب» ضبط شده و ارُد انزابیپور میکس و مسترینگ دیجیتال را بر عهده داشته است.
گفتنیست پس از «قیژک کولی» و «خورشید آرزو»، این سومین آلبوم مشترک همایون شجریان و گروه دستان است که روانهی بازار موسیقی میشود. دو آلبوم قبلی که توسط شرکت Celestial Harmonies در بازار جهانی منتشر شده، توانسته بود جایزهی Worldmusic را از کمپانی معتبر نقد صفحات موسیقی آلمان بهدست آورد.
