تبليغاتX
.::. موسیقی ایرانی.::.

.::. موسیقی ایرانی.::.

دانلود آهنگ؛استاد شجريان؛عكس؛اخبار كنسرت ها

بیوگرافی، دیسکوگرافی و شرح حال هنرمند - پروین اعتصامی

پروین اعتصامی  

سلام ....آقای زارع چندین بار در بلاگ درمورد "پروین اعتصامی" اطلاعاتی خواستن و من هم امروز تصمیم گرفتم که مطلبی درمورد ایشان قرار بدم.امیدوارم که شما هم مثل من بتونید استفاده کنید.

رخشنده اعتصامي مشهور به پروين اعتصامي از شاعران بسيار نامي معاصر است.
وي در روز 25 اسفند 1285 خورشيدي در تبريز بدنيا آمد. تحصيلات ادبي و عربي را نزد پدر آموخت و به تحصيلات عاليه خود در دانشگاههاي معتبر ادامه داد. در جشن فارغ التحصيلي خود خطابه زن و تاريخ را ايراد كرد (خرداد سال 1303 خورشيدي) كه بسيار مورد توجه و تشويق واقع گرديد.
پروين همواره به تكميل فنون مختلف نزد پدر خود اشتغال داشت و از آنجا كه اعتصام الملك (پدر وي) از دانشمندان و اديبان نامور بود در راه پرورش استعداد وي، كه از هفت سالگي شروع به سرودن نموده بود، كمك شاياني كرد.
اين شاعره پر احساس در سال 1313 ازدواج كرد ولي اين وصلت ديري نپائيد و منجر به جدايي گرديد.

بعد از آن واقعه تأثيرانگيز پروين مدتي در كتابخانه دانشسراي عالي تهران سمت كتابداري داشت و به كار سرودن اشعاره ناب خود نيز ادامه مي داد.
تا اينكه دست اجل گريبان او را در 34 سالگي گرفت در حالي كه بعد از آن سالها مي توانست عالي ترين پديده هاي ذوقي و فكري انساني را به ادبيات پارسي ارمغان نمايد. بهرحال در شب 16 فروردين سال 1320 خورشيدي به بيماري حصبه در تهران زندگي را بدرود گفت و پيكر او را به قم بردند و در جوار قبر پدر دانشمندش در مقبره خانوادگي بخاك سپردند.

اعتصامی


قريحه سرشار و استعداد خارق العاده پروين در شعر همواره موجب حيرت فضلا و دانشمنداني بود كه با پدرش محشور بودند. به همين جهت برخي بر اين گمان بودند كه آن اشعار از او نيست. پروين اعتصامي بي ترديد بزرگترين شاعر زن ايراني است كه در طول تاريخ ادبيات پارسي ظهور نموده است. اشعار وي پيش از آنكه بصورت ديوان منتشر شود در مجله دوم مجله بهار كه به قلم پدر والا گهرش مرحوم يوسف اعتصام الملك انتشار مي يافت چاپ مي شد (1302 ـ 1300 خورشيدي) ديوان اشعار پروين اعتصامي كه شامل 6500 بيت از قصيده و مثنوي و قطعه است تاكنون چندين بار به چاپ رسيده است.

مقدمه ديوان به قلم شادروان استاد محمد تقي ملك الشعراي بهار است كه پيرامون سبك اشعار پروين و ويژگيهاي اشعار او نوشته است.

عمر پروين بسيار كوتاه بود، كمتر زني از ميان سخنگويان اقبالي همچون پروين داشت كه در دوراني اين چنين كوتاه شهرتي فراگير داشته باشد.
پنجاه سال و اندي است كه از درگذشت اين شاعره بنام مي گذرد و همگان اشعار پروين را مي خوانند و وي را ستايش مي كنند و بسياري از ابيات آن بصورت ضرب المثل به زبان خاص و عام جاري گشته است.
شعر پروين شيوا، ساده و دلنشين است. مضمونهاي متنوع پروين به باغ پرگياهي مانند است كه به راستي روح را نوازش مي دهد. اخلاق و همه تعابير و مفاهيم زيبا و عادلانه آن چون اختري تابناك بر ديوان پروين مي درخشد چنانكه استاد بهار در مورد اشعار وي مي فرمايند در پروين در قصايد خود پس از بيانات حكيمانه و عارفانه روح انسان را به سوي سعي و عمل اميد، حيات، اغتنام وقت، كسب كمال، همت، اقدام نيكبختي و فضيلت سوق مي دهد. سرانجام آنكه او ديوان خوبي و پاكي است.


                            روحش شاد جایش سبز ویادش گرامی باد....

شعر زیر از زبان پروين براي سنگ مزارش سروده شده است:

اينكه خاك سيهش بالين است اختر چرخ ادب پروين است

گرچه جز تلخي از ايام نديد هرچه خواهي سخنش شيرين است

صاحب آنهمه گفتار امروز سائل فاتحه و ياسين است

دوستان به كه ز وي ياد كنيد دل بي دوست دلي غمگين است

خاك در ديده بسي جان فرساست سنگ برسينه، بسي سنگين است

بينيد اين بستر و عبرت گيرد هركه را چشم حقيقت بين است

هر كه باشي و ز هرجا برسي آخرين منزل هستي اين است

آدمي هرچه توانگر باشد چو بدين نقطه رسد مسكين است

اندر آنجا كه قضا حمله كند چاره تسليم و ادب تمكين است

زادن و كشتن و پنهان كردن دهر را رسم و ره ديرين است

خرم آن كس كه در اين محنت گاه خاطري را سبب تسكين است.

 

مست و هوشيار
 
محتسب ، مستي به ره  ديد و گريبانش گرفت

گفت : مستي ، زان سبب افتان خيزان ميروي

گفت : مي بايد تو را تا خانه قاضي برم

گفت : نزديك است والي را سراي ، آن جا شويم

گفت : تا داروغه را گوييم ، در مسجد بخواب

گفت : ديناري بده پنهان و خود را وارهان

گفت : از بهر غرامت ، جامه ات بيرون كنم

گفت : آگه نيستي كاز سر در افتادت كلاه

گفت : مي بسيار خوردي ، زان چنين بي خود شدي
 مست گفت اي دوست اين پيراهن است ، افسار نيست

گفت : جرم راه رفتن نيست ، ره هموار نيست

گفت : رو صبح آي ، قاضي نيمه شب بيدار نيست

گفت : والي از كجا در خانه خمار نيست

گفت : مسجد خوابگاه مردم بد كار نيست

گفت : كار شرع ، كار درهم و دينار نيست

گفت : پوسيده است ، جز نقشي ز پود و تار نيست

گفت : در سر عقل بايد ، بي كلاهي عار نيست

گفت : اي بيهوده گو ، حرف كم و بسيار نيست
 
گفت : بايد حد زند هشيار مردم ، مست را 

گفت : هشيار بيار ، اين جا كسي هشيار نيست
 

منابع:
دانشنامه ادبيات فارسي
زندگينامه شاعران ايران / به قلم ليلا صوفي / 1379

» اطلاعات بیشتر :
رخشنده اعتصامی(رخشندهاعتصامیپروین اعتصامی) (پروین اعتصامی) در 25 اسفند 1285 در تبریز متولّد شد و در 16 فروردین 1320 درگذشت.


یا حق

نوشته شده در 86/02/29ساعت 8:1 توسط دل آوا| |

تنبور:

        تنبور

تنبور يكي از قديمي ترين و اصيل ترين سازهاي ايراني است . امروزه تقريبا نيمي از مردم جهان با اين ساز باستاني ايراني آشنايي دارند و در گوشه و كنار دنيا نامهاي گوناگوني بر آن گذاشته اند . اين ساز قديمي با صداي آسماني و ملكوتي خاص خود در بيشتر كشورها مخصوصا چين ، ايران ، تركيه ، عراق ، و كشورهاي استقلال يافته مانند آذربايجان و ارمنستان و... در بين مردم خصوصا مردم بومياز احترام خاصي برخوردار است . اين مردم در عبادتهايدسته جمعي و فردي خود براي راز و نياز با خدا از آن استفاده ميكنند و آنرا موجب نزديكي قلبها به خدا ميدانند . از زمان قديم در ايران بويژه در منطقه غرب، استان خراسان ، و در اطراف استانهاي فارس و لرستاندر خانقاه ها براي ذكر و عبادت از آن استفاده ميشده است . در اين مقاله كه نقلي است از مجله هنر موسيقي ، شماره 3 ، مرداد ماه 1377 ميخواهم به سير تايخي اين از به قلم محققين گرامي بپردازم :

( تنبور از فرهنگ سازها اثر مرحوم ملاح )

تنبور سازي است از خانواده آلات موسيقي رشته اي .آنگاه كه اين محفظه صوتي به تدريج شكل بيضي پيدا كرده و اندك اندك يك قسمت از دو قسمت باريك بيضي طويل تر و باريكتر شده و هنگامي نام بربط يا عود بر آن نهاده شده كه دسته ساز اندكي بلندتر شده و كاسه طنين ساز ، پر حجم تر گشته است در همين عصر است كه ساز ديگري آفريده شده است . بر اين ساز نيز در مناطق مختلف گيتي نامهاي گوناگون نهاده شده است . از جمله در ايران آن را تنبور ناميده اند .

فارمر مينويسد : با انتشار دين اسلام به اكناف عالم تاثير ايران در آلات موسيقي به همه جا رخنه كرد و حتي در نقاطي هم كه اسلام انتشار نيافته بود راه يافت ، يعني از طرف مشرق به سواحل اقيانوس اطلس و از شمال به سيبري و از جنوب به هندوستان و جزاير شرقي هند نفوذ كرد. تنبور كه در ممالك مجاور ايران به " طنبوره " معروف شد به تدريج به چين رسيد و موسوم به " تنپولا " گشت. در يونان آنرا" تام پوراس " ناميدند. از يونان به آلباني رفت و آنرا " تامورا " خواندند . در روسيه آنرا " دومبرا " ، در سيبري و مغولستان " دومبره يا دمبوره " نام نهادند و در بيزلنس معروف شد به " پاندورا " . ساير اقوام اروپايي توسط بيزانس با اين ساز آشنا شدند . اين ساز در تركيه و هندوستان رواج يافت .

در فرهنگ موسيقي " ريمان " ( ص1319 ) واژه تنبور آمده است :

تنبور سازي است منسوب به ايرانيان و اعراب و از خانواده عود . " ريمان " عقيده دارد كه اين ساز در هندوستان " تمبوري " ناميده ميشود كه بيشك همان تنبور ايراني است . در ايتاليا آنرا " تمبورو " و در قفقاز " تمپور " گويند . ارمنيها مانند ايرانيها آنرا تنبور مينامند .

در فرهنگ موسيقي " گروو " گفته شده كه كلمه تنبور در طي زمان در اثر تلفظهاي ملل مختلف به اسمهاي مختلف در آمده است .

                                            تنبور

دائره المعارف " بريتانيكا "مينويسد : تنبور سازي است شرقي از خانواده عود كه داراي دسته بلند است و 2 يا 3 سيم داردو با انگشت به صدا در ميايد . قديميترين نشانه هاي موجود از اين ساز در مشرق زمين نقشهايي است كه از تپه هاي" بني يونس " و " كيوان " واقع در شهر موصل به دست آمده است . از اين نقشها معلوم ميشود كه شكل اين ساز به تار امروزي شباهت بسياري داشته است و دسته بسيار بلند و نازك آن با كاسه ظريف و مجوفش بسيار متناسب بوده است. مجسمه هاي بدست آمده از شوش كه متعلق به 1500 سال قبل از ميلاد مسيح ميباشد و همچنين مجسمه هاي بدست امده از " هفت تپه " بيانگر قدمت اين ساز ميباشد .

" ژول روئانه " مينويسد : فارابي از مولفان قرن دهم ميلادي آلات موسيقي زمان خود را مانند عود و تنبور خراساني، تنبور شيرازي و ... به طور دقيق نشان داده است . بين اين سازها تنبور بغدادي كه در دمشق مرسوم بوده ، پرده بندي متفتوت داشته است .

در فرهنك كامل آلات موسيقي " زاكس " آمده است : تنبور فارسي و كردي و عبري به شكل تخم مرغ است و دسته بلند دارد و در حقيقت ساختمان تنبور نخستين گامي است كه بشر در طريق رشد و تحولاين قبيل سازها برداشته است . به طور كلي ميتوان چگونگي تغييرات شكل ظاهري تنبور را از زمان آشوريها تا عصر حاضر مشاهده كرد . امروزه تنبور به يك قشر وسيع از جامعه بشري تعلق دارد . ريشه لغوي تنبور " پاندورا " بوده است . تنبور در نقاط مختلف ايران ، نامهاي خاصي داشته است ، مانند تنبور خراساني و ميزاني يا تنبور بغدادي يا تركي ، شروانيان و از آنچه ياد شه چنين بر ميايد كه تنبور باستاني مشخصاتي به اين ترتيب داشته است .1_سازي رشته اي 2_نواختن با ناخن يا سه انگشت دست راست 3_در آغاز يك تار يا يك رشته داشته است 4_ تنبور دو نوع بوده يك نوع كه پرده يا دستان ميبستند و ديگري بدون پرده بوده است 5_ شكل ظاهري آن مانند دو تار ( چگور ) بوده است .6_بي ترديد داراي گوشي و خرك بوده است .

آقاي عليرضا فيض بشي پور در پژوهش درجه كارشناسي خود درباره تنبور اشاره دارد به تعدادي از مقامهاي اين ساز مانند مقام " باريه " و " طرز رستم " ، " مجنوني " و " جنگ آرا " كه اين مقامها از مقامهاي كهني ميباشد مه سينه به سينه از تنبور باستان تا تنبور حاضر نقل شده است . گويا مقام " باريه " را " باربد " خوانده است .

( به نقل از ماهنامه هنر موسيقي شماره3 ) ( با تخليص )

پی نوشت: به دلیل اینکه برخی از دوستان نمی تونند هر سه روز یکبار به بلاگ سر بزنند .تصمیم گرفتم بلاگ رو هر یک هفته یکبار به روز کنم.

یا حق

 

 

نوشته شده در 86/02/22ساعت 22:48 توسط دل آوا| |

يادي از استاد پايور به روايت استاد هوشنگ ظريف :

در سفرها استاد پايور به تك تك اعضاي گروه اهميت ميدادند . به ياد دارم هر زماني كه مسافرتي داشتيم همه افراد راس ساعت خاصي در فرودگاه حاضر بودند و ايشان همواره از راحتي و وضعيت سفر جويا ميشدند . در داخل هواپيما تا از جايگاه همه افراد و راحتي آنها آگاه نميشدند سر جاي خويش كه معمولا جلوي هواپيما بود ، مستقر نميشدند . در هتلهاي محل اسكان محلهاي دور از هياهو انتخاب ميشد و روز بعد از ورود گروه تمرين داشت و همگي موظف بودند راس ساعت حاضر باشند . ايشان حتي در لباس پوشيدن گرئه حساسيت نشان ميدادند . حتي الامكان لباسها را يك مدل و يك رنگ و معمولا تيره انتخاب ميكردند . حتي بر روي جوراب هم تاكيد داشتندكه ساده و تيره رنگ با كفشهاي مشكي انتخاب شود تا گروه از هر لحاظ موقر و هماهنگ باشد . قبل از شروع برنامه ايشان خودشان دستمالي به اعضاي گروه ميدادند تا گرد و غبار را از روي كفشهايشان بزدايند ، چرا كه به نظر ايشان ، غبار بر روي كفش از دور نمايان است و منظره ناخوشايندي ايجاد ميكند . اصرار داشتند كه هنگام ورود به صحنه ، اعضا پشت سر هم و زنجيروار وارد شوند واين امر باز حاكي از نظم ايشان بود . استاد پايور احترام به موسيقي را هنگام اجراي برنامه هم رعايت ميكردند . چنانكه در هندوستان برنامه اي داشتيم( در ابتدا تكنوازي و سپس گروه نوازي ) كه رئيس خانه فرهنگ ايران هم حضور داشت . هنگام اجرا رئيس خانه فرهنگ به همراه رايزن فرهنگي ايران مشغول نجوا بودند . استاد پايور در آن لحظه مطلبي نفرمودند . بعد از اتمام كنسرت ، دو نفر آقايان آمدند و به به آغاز كردند . در آنجا آقاي پايور گفتند : " شما در تمام مدت مشغول صحبت بوديد ، شما كه چيزي از برنامه متوجه نشديد ، شما كه اصلا كي توجه كرديد كه ما جه زديم ! " آقايان از فرط خجالت هيچ نگفتند و رفتند .

در يك بعد زماني استاد تصميم گرفتند كه برنامه اي بدون خواننده اجرا كنند . مسئولين تالار در ابتدا ممانعت كردند، اما استاد معتقد بودند كه مردم بايد عادت كنند كه موسيقي را بدون خواننده بشنوند ، مگر اركستر سمفونيك خواننده دارد؟ اما اين همه طرفدار دارد . ايشان گفتند من چنين برنامه اي را اجرا خواهم كرد . مسئوليت ضرر و زيان اين برنامه با خود من است . برنامه اي در دو قسمت گروه نوازي اجرا كردند . در بين اين قسمت ، تكنوازيهايي را هم براي وصل نمودن دو قسمت گنجانيدند . و چه برنامه زيبايي را هم ارائه دادند . در واقع همان جمعيت و همان كف زدنهاو تشويقها ادامه داشت .

( به نقل از مجله هنر موسيقی )

نوشته شده در 86/02/18ساعت 23:31 توسط دل آوا| |
سلام. مطلب امروز برای کامل کردن مطلب قبلی که در مورد گروه "کامکارها" بود، قرار دادم. در ضمن یا آور بشم که بیوگرافی کامل + آلبوم تصاویر و معرفی کارهای این گروه در سایتی که معرفی کردم موجود هست و میتونید در پیوند های روزانه ببینید.....

چرا کامکارها در عرصه موسیقی ماندگار شدند؟

کامکارها آدم را به ياد قصه معروف پدری می اندازند که هنگام مرگ ، فرزندانش را می خواند و به هرکدام از آنها تکه چوبی می دهد و از آنها می خواهد که چوب را بشکنند.فرزندان چوب را می شکنند. پدر چوبی بر چوب قبلی اضافه می کند و از آنها می خواهد که هر دو چوب را با هم بشکنند واين کار را تا چند چوب ادامه می دهد. وقتی تعداد چوبها به شش يا هفت می رسد، کسی از فرزندان، حتی زورمندترين آنها به رغم به کار بردن تمامی توان خود قادر به شکستن دسته چوب ها نمی شود . اينجاست که پدر روبه فرزندان کرده و می گويد : اگر با هم متحد باشيد کسی نمی تواند شما را بشکند و همه گاه اعتبار و منزلت خودتان را داريد.به گمانم روزی که استاد حسن کامکار داشت زندگی را بدرود می گفت اين قصه در ذهنش جولان می کرد و می دانست که پراکندگی و تفرقه چه مصيبت بزرگی است و با آدمی چه می کند . پس او هم فرزندانش را پيش خود نشاند و توصيه هايی کرد که تا به امروز که ۲۵ سال از شکل گيری اين گروه می گذرد، همچنان آويزه گوش کامکارهاست.

اما به راستی راز ماندگاری کامکارها در چيست؟

شاخص ترين گروههای موسيقی ايرانی درنهايت پنج تا 10 سال دوام آوردند و اگر هم نامی از يک گروه همچنان باقی مانده است، اما حتم بدانيد که افراد آن همانند مهاجرانی که از شهری به شهری می روند، ترک اين گروه کردند و به گروه ديگر پيوستند و از گروه ديگر هم به گروههای ديگر کوچيدند و الخ. حتی گروه شجريان با عليزاده و کلهر که بسياری گمان می کردند تا سالها دوام می آورد نيز پس از پنج سال، به دلايلی که اهل موسيقی می دانند و اما عموم مردم از آن اطلاعی ندارند، از ادامه همکاری سرباز زدند. شجريان با دو سه تن ديگر از اهالی موسيقی گروهی تازه را شکل داده و قرار است اوايل زمستان کنسرتهايی را در ايران و ديگر کشورها ادامه دهد. کلهر هم به دنبال برنامه های مشترکش با نوازندگان ديگر کشورها پيوسته است و عليزاده هم به ساختن موسيقی فيلم برای سريالهای تلويزيونی رو آورده است. کامکارها اما، ماندند و هر روز قوی تر از پيش شده واکنون به شاخص ترين و حرفه ای ترين گروه موسيقی ايرانی بدل شده اند.

برادری و برابری

اگر بخشی از رمز ماندگاری گروه کامکارها را در خانوادگی بودن آن بدانيم، بخش ديگر آن را بايد محصول نگاه مساوی آنها به يکديگر دانست. هوشنگ کامکار در گفت و گويی با نگارنده که به زودی انتشار خواهد يافت، گفت که تمامی اعضای گروه يه يک اندازه در آمد کسب می کنند. يعنی ارژنگ کامکار، نوازنده تمبک گروه که در سنت گروه نوازی موسيقی ايرانی از کمترين شانيت برخوردار است و بسياری تمبک نوازان را «کيف کش» گروه می دانند و تحقيرش می کنند، با آهنگسازی همانند هوشنگ کامکار که در گروه سمت های مهمتری را برعهده دارد، هنگام تقسيم درآمدهای حاصل از کنسرت، به يک اندازه سهم می گيرند. اين گونه است که کسی در گروه احساس حقارت نمی کند و از دل و جان برای پيشرفت جمع، می نوازد. اگر چه مسايل مالی در گروههای موسيقی بسيار مهم است و ريشه بسياری از اختلافات را می توان در نگاه تبعيض آميز ميان خواننده و ديگر افراد گروه هنگام تقسيم در آمدها يافت، اما به نظر می رسد هوشنگ کامکار که خود سرپرستی گروه کامکار ها را برعهده دارد، سعی کرده است اين «دندان پوسيده» را بکشد و ريشه اختلاف را از ابتدا خشک کند. برای همين است که در چند سال اخير اين گروه کمتر تن به همکاری با خوانندگان مطرح می دهد، دليلش هم روشن است. خوانندگان مطرح می آيند و از اعتبار گروهی حرفه ای همانند کامکارها بهره می گيرند ودر عوض تقاضای دستمزدی چند برابر ديگر اعضای گروه را مطرح می کنند. درحالی که اعتبار گروه کامکارها، به گواهی کارشناسان موسيقی ايرانی به اندازه ای است که نيازی به تزريق اعتبار خواننده يا نوازنده ديگر برای جلب مشتری ندارند.

صريح و انتقادپذير

صراحت، مهمترين ويژگی است که هوشنگ کامکار از آن بهره می برد. وی در نخستين نشست «نقد نغمه» که سازمان فرهنگی وهنری شهرداری تهران در فرهنگسرای شفق برگزار کرد، ‌بر خلاف عمده اهالی موسيقی که از انتقاد فراری اند، گفت که آمده است تا تندترين انتقادات را درباره کنسرتش بشنود. در مقابل، خود هم برخی از مناقشه برانگيزترين مباحث را مطرح کرد. از جمله اين مباحث، نظرش درباره خوانندگان بود که از دل پر وی نسبت به اين گروه از اهالی موسيقی خبر می داد. کامکار گفت که از نظر وی خواننده هم سطح نوازنده است و درهمه چيز بايد مساوی با نوازنده باشد و داشتن استعدادی خدادادی نمی تواند محملی باشد برای برتری داشتن خواننده بر نوازنده. نوازنده هم سختی می کشد تا بتواند رديف را بياموزد و با تکنيکهای نوازندگی آشنا شود و در نهايت با داشتن تمامی اين قابليتها به گروهی راه يابد.هوشنگ کامکار البته در چنان جايگاهی قرار دارد که بی اعتنا به جبهه گيری خوانندگان بر آنان بتازد و از تبعيضاتی که از سوی آنها بر جامعه موسيقی دانها می رود گله کند. وی سرپرست گروهی است که تقريبا بيشترين تماشاگر را در ميان اهالی موسيقی ايران دارد؛ همه گاه کنسرتهای آنها با صندلی پر و سالنهای مملو از جمعيت روبرو می شود و بليتهای آنان هم بازار سياه پيدا می کند. او می تواند مقابل بازار خواننده سالاری بايستد، زيرا گروهی که سرپرستی می کند، به جای آنکه به تک ستاره متکی باشد، ستاره ای در قامت جمع شده است که همه با هم و کنار هم می درخشند. تا چند سال ديگر خانواده کامکارها با پيوستن نسل سومشان می توانند جمعيتی را شکل دهند که به اندازه يک ارکستر بزرگ مجلسی نوازنده و خواننده و آهنگساز داشته باشد . پس کامکار می تواند به اعتبار اين شعر که «چون جمع شد معانی، گوی ببان توان زد» جبهه ای پر اعتبار و با پشتوانه را مقابل خوانندگان بگشايد ، جبهه ای که پيش از وی هنرمندان طراز نخستی چون حسين عليزاده، پرويز مشکاتيان، محمد رضا لطفی و ديگران گشودند اما درنيمه های راه فرسوده و خسته شدند و نتوانستند اين مسير پر پيچ و خم و سنگلاخ را استمرار بخشند .

یــــــا حـــــــــق

(منبع : ایران ایران)

 

نوشته شده در 86/02/08ساعت 22:41 توسط دل آوا| |

گروه کامکارها

سلام

شايد جالب باشد بدانيد گروه موسيقی کامکارها که در 1344 در سنندج تشکيل شد، نخستين تمرين‌های خود را شب‌ها، کنار حوض کوچک خانه‌شان انجام می‌داد: پدر (حسن کامکار) و فرزندانش، هوشنگ، بيژن، پشنگ، قشنگ و ارژنگ.

اين گروه موسيقی حالا ديگر نسل‌های بعدی اين خانواده را هم به خود راه داده است. جوان‌ترهايی مثل ارسلان کامکار، اردشير کامکار، اردوان کامکار (که خيلی خوب سنتور می‌نوازد) و صبا کامکار. حتی همسر ارسلان کامکار هم به جمع اضافه شده است: مريم ابراهيم‌پور.

اجرای اخير گروه کامکارها همخوانی اين زن و شوهر هنرمند را در خود داشت. دو آهنگی که با خوانندگی ارسلان کامکار در اين برنامه اجرا شد، شايد بهترين آهنگ‌های کامکارها به حساب نيايد اما می‌توان گفت بسيار متفاوت با آثار قبلی گروه بود.


دستمال‌هايی که در هوای پاييزی محوطه‌ی باز کاخ نياوران در دستان کردان حاضر در کنسرت تکان می‌خورد، هيجان عجيبی به جمع داده بود گرچه دستمال‌ها، دستمال کاغذی بودند و نه دستمال کردی!
طبق اخبار بدست آمده برگزاری کنسرت کامکارها، برخلاف ديگر کنسرت‌ها منظم و بدون مشکل بود و همه‌ی اين‌ها مديون زحمت‌های 
مرکز موسيقی بتهوون بود.
اين مرکز بروشور نسبتا کاملی، هرچند با غلط‌های محدود املايی، هم از فعاليت‌های گروه کامکارها در اختيار حاضران گذاشته بود. يکی از ترانه ها جديد بود ، با صداهای درهم همه‌ی اعضای گروه شروع و با همان شکل تمام می‌شد. آواهايی که انگار معنی ندارند اما درکنار هم صوتی زيبا ايجاد می‌کردند.

ترجمه‌ی فارسی يکی از ترانه‌های زيبای گروه را می‌نويسم، شايد شما هم در لذتش کمی با من شريک شويد.

سودای دوريه که ت (‌سودای دوری‌ات‌)

سودای دوری‌ات با من چنان کرد که از جان خويش بيزارم
و به مرگ خرسند.
روزان و شبان ناشادم،
زيرا شب يادآور گيسوان تو
و روز يادآور روی توست.

یا حق

نوشته شده در 86/02/01ساعت 21:12 توسط دل آوا| |