تبليغاتX
.::. موسیقی ایرانی.::.

.::. موسیقی ایرانی.::.

دانلود آهنگ؛استاد شجريان؛عكس؛اخبار كنسرت ها

شنبه 02 دي 1385

زنده‌ياد ناصرعبدالهي مي‌گفت: من بچه‌ي جنوب و بندرعباس هستم و طبيعتا از سبك موسيقي موجود در اين منطقه تاثير پذيرفته‌ام. سبك موسيقي من (به اعتقاد خودم) پاپ معنوي نام دارد، سبكي كه مشتمل است بر تركيب موسيقي پاپ، موسيقي سنتي و موسيقي محلي بندرعباس.


اين خواننده موسيقي پاپ در گفت‌وگويي تفصيلي در اواخر سال 80، از نحوه ورودش به اين عرصه و خاطرات‌اش سخن گفته بود. 


وي در ابتدا به تولدش در بندرعباس اشاره كرده و گفته است: دهم دي ماه سال 1349، ساعت 10 صبح! درشهر بندرعباس متولد شدم؛ در يك خانواده‌ي ساده، معتقد و هنردوست. يك خواهر و چهار برادر دارم و فرزند سوم خانواده‌ام. پدرم همواره احيا كننده‌ي موسيقي در خانه‌ي ما بود و دركنار تشويق ما براي پرداختن به موسيقي، قرآن را نيز سفارش مي‌كرد و آن را با صوتي خوش تلاوت مي‌كرد.


**** درباره‌ي سالهاي نوجواني****


تحصيلات خود را در بندرعباس گذرانده‌ام و از سالهاي نوجواني در صدا و سيما، در حوزه‌ي هنري سازمان تبليغات اسلامي و امور تربيتي استان هرمزگان فعاليت‌هاي هنري خود را با اجراي برنامه‌هاي هنري و فرهنگي آغاز كردم.


بايد بگويم كه در خانواده‌اي هنر دوست زاده شده‌ام و از همين رو تك تك افراد خانواده‌ام همواره در اين زمينه حامي و مشوق من بوده‌اند.


***** خانواده‌ي من *****


سال 1367 با همسرم آشنا شده و ازدواج كردم، به نظر من، شاعر بايد عاشق باشد. براي رسيدن به درونش بايد به چشمه‌ي الهي معرفت متصل شود.


اول بار كه شعر گفتن را آموختم مربوط مي‌شد به زماني كه عاشق همسرم شدم. ديدن او حس عشق را در من تقويت كرد و مرا به شعر رساند. عشق من به همسرم كه با رسيدن به مرحله‌ي ازدواج وارد سطح تازه‌اي از آگاهي شد، طي سالهاي 70 و 71 مرا به سوي عشق اصلي‌تر، رهنمون ساخت. عشق به خدا، از آنجا به بعد بود كه تم‌هاي معنوي وارد سرودهاي من شد. من و همسرم اواخر 1375 از بندرعباس به تهران آمديم. اوايل زندگي در تهران براي ما دشوار بود اما تدريجا به آن عادت كرديم. پسر بزرگم نويد 11 ساله، دخترم نازنين 9 ساله، و پسر دومم نامي 6 ساله هستند.


***** به گفته‌ي مادر گرامي‌ام*****


به گفته‌ي مادر گرامي‌ام، هنگامي كه نوزادي بيش نبودم، ايشان متوجه مي‌شود كه من هميشه با نواي موسيقي آرام مي‌شوم و بدان توجه خاصي نشان مي‌دهم. از همان دوران نوزادي، به گفته‌ي مادرم، با شنيدن موسيقي نگاهم را به نقطه‌اي مي‌دوختم و سراپا به آن گوش جان مي‌سپردم.


***** نخستين استاد من *******


از هنگام كودكي تا زمان حاضر، ارتباطم با موسيقي به هيچ وجه قطع نشده است و مي‌توانم بگويم كه نخستين استادم در اين زمينه، برادر بزرگ آقاي محمد طيب عبداللهي بوده است. او با ساز ملوديكا مسلط بود و آن را به خوبي مي‌نواخت. هنگامي كه او سرگرم نواختن بود، ‌من با حرص و ولع عجيبي به انگشتانش خيره مي‌شدم و با چشم و گوش فواصل موسيقيايي را درك مي‌كردم و به خاطر مي‌سپردم، از اينجا بود كه با يك ساز واقعي آشنا شدم، هر روز كه مي‌گذشت، تشنگي‌ام بيشتر و عشق من به ساز و موسيقي افزون‌تر مي‌شد.


**** اجازه نداشتم به اين ساز دست بزنم******


«ملوديكا»ي برادرم برايش بسيارعزيز بود. زيرا هديه‌اي بود از سوي پدرم به او، تا بدين وسيله برادرم را به فعاليت درعرصه‌ي موسيقي بيشتر تشويق كرده باشد و الحق كه همين گونه هم شد. من كه تشنه‌ي موسيقي بودم، اجازه نداشتم كه به اين ساز عزيز! دست بزنم، گرچه برادرم از سر مهر، گاه گاهي به من اجازه مي‌داد كه از آن استفاده كنم.


**** بزرگتر كه شدم*****


پس از آن، به اتفاق يكي از دوستان عزيزم، آقاي عظيم قادري نژاد به تمرين موسيقي پرداختم، آن هم با سازي تقريبا همانند ملوديكاي برادرم، ولي بزرگتر و مجهزتر از اكوتوريسم، در مدرسه‌ي راهنمايي بودم كه به تشويق يكي از معلم‌هايم، عهده‌دار تشكيل گروه سرود مدرسه شدم. همزمان دوست عزيزم عبدالله سعيدي،‌ دستگاه ارگ خودش را در اختيار ما گذاشت و ما نيز با اين دستگاه به مناسبت‌هاي گوناگون به اجراي برنامه مي‌پرداختيم.


***** پاپ جنوب******


در ادامه‌ي فعاليت‌هاي موسيقيايي‌ام در بندرعباس، با شادروان استاد رضا روضه خوان واستاد احمد توحدي كه در عرصه‌ي موسيقي پاپ جنوب جايگاه ويژه‌اي دارند، آشنا شده و همكاري‌هاي مشتركي با آنها انجام دادم. بدين ترتيب، فعاليتهاي هنري من به گونه‌اي جدي‌تر ادامه يافت. من در محضر اين استادان ارجمند به فراگيري موسيقي پرداختم و پس از فراگيري متدهاي اوليه‌ نوشتن و خواندن نت و گام‌ها نزد شادروان استاد روضه خوان ريتم، را نيز نزد استاد توحدي آموختم.


در مرحله‌اي از فعاليت‌هاي موسيقيايي‌ام احساس كردم كه بايد ملودي‌ها را براي خوانندگان گروه سرودمان زمزمه كنم و گاه گاهي با صداي بلندتر به صورت آواز بخوانم. همزمان با اين مرحله، تحت تاثير سبك موسيقي و اجراي گيتار شادروان ابراهيم منصفي قرار گرفتم كه شاعر، آهنگساز و خواننده‌اي كهنه‌كار در بندرعباس بود. آهنگ‌ها و ترانه‌هاي او غالبا محلي و بومي بودند و تاثير فوق‌العاده و خاصي بر روي من باقي مي‌گذاشتند. من ضمن علاقه‌مند شدن به گيتار، آهنگ‌هاي وي را تمرين مي‌كردم و سعي داشتم از اين استاد الگو بگيرم و سبك ايشان را دنبال كنم. با دقت در خوانندگي آن بزرگوار، متوجه ويژگي‌هاي ايشان مي‌شدم و تلاش داشتم روي همن تكنيك‌ها كار كرده و حنجره‌ام را تقويت كنم.


****** چرا پاپ را انتخاب كردم؟******


همانگونه كه مي‌دانيد سبك‌هاي گوناگوني در موسيقي وجود دارد و هر كسي هم به فراخور ويژگي‌هاي فردي و شخصيتي‌اش به يك يا چند گونه از اين سبكها علاقه‌ي بيشتري پيدا مي‌كند. من هم از اين قاعده مستثني نبوده‌ام و طبعم بيشتر پذيراي موسيقي پاپ بود.


***** پاپ ايراني، يك حركت نوين *******


موسيقي پاپ ايراني، حركت نوين و تازه‌اي است كه پويايي دارد و به جرات مي‌توان اذعان كرد كه روند اين حركت تا بدين جا خوب بوده و توانسته است جايگاه ويژه‌اي ميان جوان‌ها ايجاد كند. اين حركت در راستاي مقابله با تهاجم فرهنگي موفق بوده است واميدوارم كه سير صعودي اين هنر، خداي ناكرده به حركتي نزولي بدل نشود.


به گزارش ايسنا، زنده ياد ناصرعبداللهي در بخشي از اين گفت‌وگو كه به نقل از «كتاب ستارگان موسيقي پاپ» در ادامه مي‌آيد معتقد است: براي پيشبرد موسيقي پاپ مي‌بايست موارد زيرا را در دستور كار قرارداد:


1- نظارت دقيق و كارشناسانه‌ در مورد اين سبك 2- تبليغ گسترده براي شناساندن جايگاه واقعي اين سبك به مردم 3- سرمايه‌گذاري يا اعطاي وام به هنرمندان مستعد و كارآمدي كه توانايي مالي براي ارائه اثر خوب را ندارند. نقطه ضعف موسيقي پاپ اين است كه بستر مشخصي ندارد و از هم گسيخته است و نقطه‌ي قوت آن نزديك بودن به سليقه و خواسته‌هاي جوان ايراني است كه بخش عمده‌اي از جمعيت ايران را تشكيل مي‌دهد.


***** حس ششم دارم!*****


يك بار در دوران نوجواني براي اينكه سر به سر مادرم بگذارم، به او گفتم چند نفر دارند دنبال نشاني منزل ما مي‌گردند و قصد دارند به خانه‌ي ما بيايند بعد، همينطوري نشاني كامل اين افراد خيالي را دادم و خودم از ترس فرار كردم و به منزل دايي‌ام رفتم، بعد از يك ساعت پدرم به دنبالم آمد وگفت: ‌تو چرا خانه نيامدي كه به مادرت كمك كني؟ من از ترس دروغي كه به مادرم گفته بودم، ‌زدم زير گريه. پدرم گفت: چرا مي‌ترسي، بعدا فهميدم كه دقيقا همان افراد با همان مشخصاتي كه من داده بودم به منزل ما آمده بودند. من اين حس ششم را از همان موقع در وجود خودم شناسايي كردم.


***** اگر هنرمند نمي‌شدم *****


اگر هنرمند نمي‌شدم و به موسيقي رو نمي آوردم، قطعا الان يك نجار بودم زيرا بوي چوب حس غريبي به من مي‌دهد.


**** دو آلبوم من*****


تاكنون دو آلبوم مستقل به بازار موسيقي عرضه كرده‌ام: "عشق است" و "دوستت دارم". عشق است" زمستان 1378 به بازار عرضه شد. غزليات اين آلبوم كه حال و هوايي عرفاني دارد توسط محمدعلي بهمني سروده شده و تنظيم آهنگ‌ها را دكتر چراغعلي، شادمهر عقيلي، بهنام ابطحي و محمد رضا عقيلي انجام داده‌اند. صداي دلنشين و گرم دوست عزيز و هنرمند بسيار تواناي سينما، پرويز پرستويي،‌ما بين ترانه‌ها، ‌غنا بخش آلبوم است. آلبوم "دوستت دارم" نيز كار بعدي من بود. خواننده‌ي همه‌ي ترانه‌ها خودم هستم. تنظيم آهنگها را نيز دوست عزيزم ابطحي و همين طور خودم انجام داده‌ايم.


***** محبوب‌ترين آلبوم من*****


با نظرسنجي‌هايي كه تاكنون صورت گرفته، مشخص شده است كه محبوب‌ترين و پرمخاطب‌ترين آلبوم من "دوستت دارم" است و گمان مي‌كنم كه دليل اين محبوبيت، متفاوت بودند آن با كارهاي موجود است.


**** ناصريا******


همه مي‌گويند "ناصريا" كاري اسپانيولي است و از ملودي‌هاي جيپسي كينگ برگرفته شده است، در حالي كه واقعيت غير اين است و "ناصريا" به هيچ وجه تعلقات اسپانيايي ندارد. اين كار ريتم عربي دارد، ريتمي كه بارها توسط عود،‌دهل،‌دف عربي نواخته شده و تاكنون هيچ گاه توسط گيتار نواخته نشده بود. اما من اين كار را انجام دادم. ملودي ترانه‌ي "ناصريا" سال 1367 ساخته شد. آن سال من به كنكاشي در مورد ظلم رسيده بودم؛ ظلمي كه در دنيا وجود داشته و دارد و براي همدردي با مظلومان جهان اين كار را ساختم. در متن شعر "ناصريا" مي‌گويم اگر كسي به اسم ناصر بودن قصد ياري مظلومي را داشت بايد سختي بسياري را متحمل شود و مبارزات بسياري با نفس خويش داشته باشد و در نهايت در سايه‌ي توجهات پروردگار پيروز خواهد شد.


***** پاپ چگونه به وجود آمد؟****


به صورت خودرو و خود جوش، يعني در سال‌هاي بعد از انقلاب در اين دوران نه منابع تئوريكي در اختيار علاقه‌مندان قرار داشت، نه فرهنگي كه بشود براساس آن رشد كرد و به بلوغ رسيد. پس خواننده‌هاي ما با رجوع به درونياتشان، اين موسيقي را كه ريشه در پاپ سالهاي پيش از انقلاب دارد، متولد ساختند. در نتيجه اگر كسي شباهت صداي خود به يك خواننده قديمي را تقويت كرده و از اين طريق پا به عرصه‌ي موسيقي گذاشته، به سبب شرايط مورد بحث، نمي‌توان او را در اين زمينه محكوم كرد و مقصر دانست،‌ زيرا چنين هنرمندي اقتضاي طبيعت را رعايت كرده و بس.


**** مرا هم متهم كرده‌اند*****


من را هم به "شبيه خواني" متهم كرده‌اند! مي‌گفتند: لحظاتي از صداي تو شبيه فلان خواننده است، بعضي وقت‌ها نيز از فلان خواننده تقليد مي‌كني و مواقعي هم كارهايت شبيه كارهاي نعيم افغاني است در مقابل اين اتهامات شروع به تحقيق كردم و نهايتا به اين موضوع پي بردم كه چرا برخي اينگونه درباره‌ي صداي من مي‌انديشند. من اساسا دنبال حرفهاي تازه و كارهاي نو هستم و از تقليد و شبيه خواني خوشم نمي‌آيد.


***** خوانندگان محبوب من*****


از ميان خوانندگان موسيقي سنتي دوستدار كارهاي استادمحمدرضا شجريان و عليرضا افتخاري هستم، ضمن اينكه براي من جاذبه‌ي موجود در صداي عبدالرسول كارگشا بيشتر از سايرين است. از ميان خوانندگان موسيقي پاپ نيز صداي عليرضا عصار را بيش از همه دوست دارم. كار او، ملودي‌هايش و سبك خواندنش در كاست اول نو بود، اما از كاست دومش فقط يك قطعه را پسنديدم. ملودي هاي كاست اول محمد اصفهاني در عين دلنشين بودن، غم‌انگيز و محزون بود. در آلبوم "فاصله" كارهاي قشنگ‌تري از ايشان شنيدم.


***** پيشگامان موسيقي پاپ*****


فضاي كار موسيقي پاپ توسط عزيزاني همچون فريد شب‌خيز ، كوروش يغمايي و علي درخشان باز شد. البته در آغاز آنچه كه اجرا مي‌شد موسيقي پاپ نبود، بلكه اجراي رديف‌هاي آواز ايراني بود، با سازهاي مدرن، از آن هنگام، من مشغول مطالعه و بررسي روي سبك‌هاي موسيقي بودم و براساس مطالعات تئوريك واحساسات دروني‌ام، پروسه‌اي را در خصوص طرح‌هاي فرهنگي و موسيقيايي در ذهنم تدوين كردم كه امروز به مسير حركت من در عرصه‌ي هنر تبديل شده است.


**** اطباق اشعار ترانه‌هايم******


اشعار ترانه‌هايم را براساس مطالعاتم انتخاب مي‌كنم، در ميان شعراي معاصر آثار محمدعلي بهمني و پرويز اعتصامي را خوانده‌ام. در بين شعراي قديمي نيز عاشق آثار حافظ و مولانا هستم. تا به امروز سطح معلوماتم ايجاب نمي‌كرد از اشعار اين دو بزرگوار استفاده كنم. اما از امروز به بعد به طور قطع گريزهايي به ديوان شاعران عارفي كه بر تارك تاريخ ادبيات ايران قرار دارند، ‌خواهم زد.


******* ملودي‌هاي شرق من*****


ملودي‌هاي ترانه‌هاي من شرقي هستند مثل "ياني"‌و "پيترگابريل" و ديگر استاداني كه با اين نوع ملودي‌ها در جهان مطرح شدند، دوست دارم با ملودي هاي مشرق زمين كار كرده و حرف‌هايم را بزنم.


**** تقاضاهاي من *****


به‌عنوان يك بندرعباسي از اهالي اين شهر مي‌خواهم "جنوبي" زندگي كنند؛ با راستي و بدور از دوز و كلك، مردم جنوب از اصالت واقعي برخور دارند، اصالت‌هايي كه پرورش آنها مي‌تواند ختم به راه معنويت شود.


از آنهايي كه از شنيدن صدايم لذت مي‌برند و سبك مرا قبول دارند خواهشم دارم: "دعا كنند همسرم در كنارم پايدار بماند" اگر او همفكر من نبود، اصلا پيشرفت نمي‌كردم منزل جايي است كه انسان در آن رشد مي‌كند و همسر من صبورترين زني است كه تا به امروز ديده‌ام،‌ پايداري و همراهي او باعث رشد ناصر عبداللهي شده است.


دعا كنند بتوانم در مسير ارتقا و تقويت روحي باقي بمانم تا روز به روز بيشتر و بهتر خدمتگزار خلق باشم.


***** كاست‌هاي بعدي ******


طرح چهار كاست بعدي‌ام را به طور كامل در ذهن دارم. بعد از "دوستت دارم"‌"بوي شرجي" را وارد بازار خواهم كرد. "بوي شرجي" در بردارنده قطعاتي به سبك پاپ محلي و قطعاتي فارسي با تمي‌ شاد است. در اين كاست، از سبكي به نام "جعله" استفاده مي‌شود كه نوعي پاپ محلي است.


جعله" يعني سفال نوازي، زماني كه موسي كمالي و احمد روان براي اولين بار در بندرعباس شروع به جعله نوازي كردند، نمي‌دانستند كه "سفال نوازي" يك هنر جهاني است و در بسياري از مناطق دنيا متداول است.


***** پرويز پرستويي را من انتخاب نكردم******


من پرويز پرستويي را براي دكلمه كردن اشعار در كاست دوستت دارم انتخاب نكردم، ايشان توسط موسسه‌ي فرهنگي دارينوش كه تاكنون كاست‌هاي مرا تهيه و منتشر كرده، انتخاب شدند. بعدا در حين كار،‌آشنايي بيشتري با پرويز پرستويي پيدا كردم و احترام من به ايشان چند برابر شد. زيرا او انساني است كه بي‌نهايت متواضع و فروتن است و به رغم موقعيتي كه دارد هرگز خودش را نمي گيرد و در يك جمله "خيلي خاكي" است. من معتقدم صداي پرويز پرستويي به كاست "دوستت دارم" اعتبار خاصي بخشيده است.


ناصر عبداللهي همچنين معتقد بود: ساز وجودي مقدس بوده و اصولا موسيقي ريشه‌هاي معنوي فراواني دارد. آنچه مسلم است، زايش موسيقي يك امر الهي بوده است و براي آرامش بشر و توجه دادن او به عمق وجود و عرفان، پدران سازهاي امروزي در اعصا گذشته، ساكنين آفريقا و هند بوده‌اند، آن دسته از سازها و تم‌هايي كه روشن كننده‌ي نقاط شادي آور روح بشر هستند، از آفريقا و دسته‌اي كه نقاط معنوي روح انسان را جلا مي‌بخشند از هند و مشرق زمين مي آيند و در اين بين، موسيقي اعراب و ايران نيز جايگاه ويژه‌اي دارند.


**** توصيه‌ به جوانها****


جوانهاي علاقه‌مند به كار در عرصه‌ي موسيقي پاپ، ابتدا بايد مطمئن شوند كه آيا واقعا به اين نوع موسيقي علاقه‌مند هستند و يا فقط براي رسيدن به شهرت و معروفيت قصد فعاليت در اين سبك از موسيقي را دارند. اگر صرفا به مورد دوم (شهرت) علاقه‌مند هستند، بهتر است كه به دنبال اين كار نيايند، چرا كه به بيراهه خواهند رفت. اما اگر واقعا به اين نوع موسيقي علاقه دارند، ابتدا بايد با پشتكار‌، عزمي قوي و شكيبايي بسيار گام به جلو بگذارند



منبع : ايسنا
 
نوشته شده در 85/10/02ساعت 14:49 توسط مهسا افضلی| |

ناصر عبداللهی

شنبه ۲۵ آذرماه ۸۵-تهران

ناصرعبدالهي، بعد از گذشت هشت روز از انتقال‌اش به بيمارستان شهيد هاشمي‌نژاد تهران هم‌چنان در كما به سر مي‌برد.


 خواننده‌ي معروف ترانه "ناصريا" كه جمعه گذشته از بندرعباس به تهران منتقل شده است، بنا به اظهار پزشكان وضعيتش رو به بهبودي است و درجه هوشياريش بالاتر آمده است، اما هم‌چنان در اغماست. سيروس كهوري‌نژاد بازيگر و يكي از نزديكان عبداللهي نيز كه با خبرنگار ايسنا گفت‌و گو مي‌كرد، با تاييد اين مطالب به سابقه‌ي دوستي‌اش با اين خواننده اشاره كرد و گفت: از سال 63 باهم در بندرعباس بوديم و مدتي از هم دور شديم، اما دوباره از سال 75 درتهران با يكديگر همكار شديم و حاصل اين همكاري كاست "بوي شرجي" بود. كهوري‌نژاد با اشاره به ساخت آثاري درباره‌ي پيامبر اعظم (ص)، حضرت علي (ع) و حضرت فاطمه (س) توسط عبدالهي گفت: كسي كه چنين آثاري را خوانده است، قطعا بايد معنويت خاص درونش باشد تا اين كارهاي تاثيرگذار را بسازد. كهوري‌نژاد هم‌چنين از برخي از شايعات درباره‌ي بيماري اين هنرمند انتقاد كرد و از اهالي رسانه‌ خواست به اين شايعات دامن نزنند. كهوري نژاد با تشكر از مسوولان و افرادي پيگير وضعيت ناصر عبدالهي اظهار داشت:‌ همه‌ براي شفا او دعا كنند. به گزارش خبرنگار هنري ايسنا، از سوي مسوولان بيمارستان شهيد هاشمي‌نژاد ملاقات از عبدالهي ممنوع اعلام شده است. بنا بر اين گزارش، ناصر عبدالهي بامداد سوم آذر ماه در بيمارستان خليج فارس بندرعباس به دليل مشكل كليوي و از كار افتادن كليه‌ بستري شد و سپس به كما رفت و بعد از چند روز به بيمارستان شهيد محمدي بندرعباس منتقل و در بخش ICU اين بيمارستان بستري شد و هفته‌ي گذشته به تهران منتقل شد


منبع : ايسنا
نوشته شده در 85/09/25ساعت 14:29 توسط مهسا افضلی| |

برسان باده که غم روی نمود ای ساقی...این شبیه خون بلا باز چه بود ای ساقی ؟

بابک بیات موسیقیدان و آهنگساز در بهشت زهرا قطعه هنرمندان به خاک سپرده شد.

درگذشت این هنرمند را به شما ایرانیان هنردوست و جامعه هنری ایران تسلیت عرض می کنم. از خداوند برای بازمندگان این عزیز صبر و شکیبایی آرزومندم...

 یادش گرامی

بابک بیات 

بيوگرافي بابک بيات

بابک بيات در سال 1325 در شهر تهران به دنيا آمد.از سن 19 سالگى در اپراى تهران و زير نظر خانم اولين باغچه بان, آقاى ثمين باغچه بان و نصرت الله زابلى با موسيقى کلاسيک و جهانى آشنا شد و در حدود پنج سال همکارى خود را با اين اپرا ادامه داد.
بعد از آن با محمد اوشال آهنگساز و رهبر ارکستر جاز فولکوريک دوستى عميقى پيدا کرد که اين دوستى به ادامه هارمونى و آکومپانى مان و فراگيرى ديگر اشتياقات موسيقايى بيات منجر شد.ايرج جنتى عطايى شاعر و ترانه سرا و نمايشنامه نويس که از دوران کودکى تا قبل از انقلاب با بابک بيات همگام با هم موسيقى ترانه را ادامه دادند, در زندگى بيات و خانواده اش بسيار موثر بود, که اين دوستى به ساخت ترانه هاى بسيارى از جمله : غريبه, جنگل, بن بست, خونه, فرياد زير آب, على کنکورى, تپش, خاتون, سايه, خورجين (بانوى شرقى), فصل بد خاکسترى (روح بزرگوار), سقف, هيچ کسى مثل تو نبود, طلايه دار (اى بزرگ موندنى) و بسيارى ترانه هاى ديگر منجر شد.

بابک بيات موسيقى فيلم را با فيلم غريبه که با همراهى واروژان ساخته شد, شروع کرد.بعد از فيلم غريبه,بيات موسيقى فيلم هاى : خوشيد در مرداب, شب آفتابى ( با ترانه عروسک قصه من), برهنه تا ظهر با سرعت, فرياد زير آب, سريال چنگک و بسيارى موسيقى بيلم هاى ديگر را ساخت.


بعد از پيروزى انقلاب بابک بيات فعاليت موسيقى را در شرکت ابتکار, همراه با دوستش ابراهيم زال زاده و با کاست قاصدک, زندگى نامه صمد بهرنگى و بصورت ترانه هاى کودکانه خانم سيمين غديرى آغاز نمود.پس از آن کاست خروس زرى پيرهن پرى را به همراه احمد شاملو و کاست هاى سکوت سرشار از ناگفته هاست و چيدن سپيده دم را با صداى احمد شاملو موسيقى ساخت.

بابک بيات موسيقى فيلم را در بعد از انقلاب با فيلم مرگ يزد گرد ساخته بهرام بيضايى شروع کرد و در سال 1362 موسيقى فيلم هاى نقطه ضعف و ريشه در خون را ساخت و در سالهاى بعد براى فيلم هاى شايد وقتى ديگر و مسافران ساخته هاى بهرام بيضايى, سريال سلطان و شبان, کشتى آنجليکا, عروس, پرده آخر, طلسم, مرسدس, جهان پهلوان تختى, دستهاى آلوده, اتوبوس, قرمز, دو زن, شيدا و در حدود 90 فيلم سينمايى موسيقى نوشته است و آخرين سريالى که وى براى آن موسيقى ساخته است سريال ولايت عشق است.

بابک بيات در سال 1369 پس از چند بار کانديد بودن براى موسيقى فيلم بالاخره اين سال وقتى که از پنج کانديد موسيقى فيلم سه بار نام او را اعلام کردند جايزه سيمرغ بلورين فجر را براى فيلم عروس دريافت کرد.همچنين در سال 1375 وقتى که از بين چهار کانديد دو بار نامش اعلام شد, مجددا سيمرغ بلورين را دريافت نمود.
در خانه سينما براى فيلم ساحره جايزه اول موسيقى فيلم را دريافت کرد.در جشن گزارش فيلم جايزه بهترين آهنگسازى را براى صد سالگى سينما از آن خود کرد. در سال 1381 در مراسمى که در شيراز برگزار شد از بابک بيات و چهار هنرمند بزرگ ديگر ايران تقدير به عمل آمد.همچنين در همين سال و در مراسمى ديگر از بابک بيات به خاطر يک عمر تلاش در زمينه ترانه ايران تقديد شد که در اين مراسم پيامهايى از ايرج جنتى عطايى، بهرام بيضايى و... قرائت گرديد.


از ديگر فعاليتهايى بابک بيات در اين سالها ساخت قطعه کرال و ارکسترال "سرزمين خورشيد" بود، که در سال 1376 توسط ارکستر سمفونيک تهران و به رهبرى استاد "فريدون ناصرى" اجرا شد.

بابک بيات در کنار ساخت موسيقى, حدود هشت سال است که در دانشگاههاى تهران مشغول به کار بوده و موسيقى فيلم تدريس مى کند. بابک بيات هميشه از دوستانش مانند محمد اوشال, ايرج جنتى عطايى, خسرو شريف پور و مهندس فريدون حميدى و ... که مشوق او بودند ياد مى کند.از دوستيش با ايرج جنتى عطايى و خاطراتشان, از سفرش با احمد شاملو به کشور سوئد که موسيقى اش صداى شاملو را در شبهاى شعر در کنسرت هوست و چند جاى ديگر که به چند ماه انجاميد همراهى مى کرد, و از خاطراتش با نصرت رحمانى: "زندگى بازيست, ما خود صحنه مى سازيم تا بازيگر بازيچه هاى ديگران باشيم, واى زين برد روان فرساى, من بازيگر بازيچه هاى ديگران بودم, گرچه مى دانستم اين افسانه را از پيش, زندگى بازيست."

وزمزمه مى کند شاملو را که: "همه لرزش دست و دلم, از آن بود که عشق پناهى گردد,پروازى نه گريزگاهى گردد, آى عشق آى عشق چهره آبيت پيدا نيست." از شفيعى کدکنى مى گويد.از ايرج جنتى عطايى مى گويد و از پرسه هاى در کوچه پس کوچه هاى جنوب شهر تهران.
از سينما رفتن هاى ساعت 11 صبح و سينما نياگارا.از اسفنديار منفرد زاده و و دوستى هاى قديمى و از ملوديهاى او که از بچه تهران قديم صحبت مىکند.از جمعه، از رضا موتورى، فرهاد مهراد و شهيار قنبرى.از واروژان، از محمد اوشال و رفاقتهايشان که حتى بلنداى بلندترين سپيدارها هم به اندازه آن نيست.از بهرام بيضايى و استادى و احاطه اش در موسيقى فيلمى که قرار است برايش نوشته شود.از احمد شاملو و همسرش آيداى مهربان.

بابک به زندگى گذشته خود مى بالد و از بيان آن ترسى ندارد.از محله هاى جنوب شهر تهران و از آشنايى با ايرج جنتى عطايى در همين محله ها.سرآسياب دولاب،خيابان شهباز، شکوفه، کرمان، و آن همه خاطره از خانه محقرى که حتى کوچکترين صدايى به گوش همسايه ها مىرسيد و آغاز آهنگسازيش از همين خانه محقر 48 مترى بود.و خاطرات شيرين زندگى گذشته اش با پدر و مادر و دو برادرش که سراسر تعريف از عاطفه و مهربانى و فداکارى والدينش براى او بود.زمزمه کردن هنگام رفتن به دبيرستان با کفش سوراخ و ساختن ملودى تازه، در حالى که سرماى طاقت فرسا از سوراخ کفش تمام وجودش را فرا گرفته بود.ميدان ژاله، چهارراه آبسردار و راه مدرسه و پدرش که دوست داشت او يک ورزشکار شده و به دانشگاه افسرى برود و زندگى نطامى را شروع کند.اما او با اين تفکر پدر جنگيد و موسيقى را دنبال کرد و به همين دليل بدون حمايت پدر راه خود را ادامه داد.
در زندگى بابک مرگ پسرش بسيار اثر گذار بود.پسرش "مانى" که ده سال از بهترين دوران زندگى بابک را با او گذراند و تنها يک کودک سرمايه ذهنى يک پدر بود و شايد هم آن کودک، پدر بابک بود که خود را براى بابک ده ساله کرده بود.و بعد بزرگوارانه و ساکت و عميق، با فريادهايى از درونش مرد و بابک را به دنبال خود برد، که بابک موسيقى اش را بسازد و نزد زندگان بماند.او بسان عشق "ارف ئوس" رفت و بابک بسان "ارف ئوس" آنقدر نواخت، نواخت که خداوند پس از چهار سال کودکش را به او برگرداند.و اين کودک نامش "بامداد" است، و خدا معجزه اى کرد و در کنار "بامداد"، "باربد" را هم به بابک هديه کرد.
بابک هميشه از دخترش "غزل" که در آينده نزديک از هنرمندان نقاش خواهد شد و دو پسرش "باربد" و "بامداد" که موسيقى را دنبال مىکنند، رضايتمندانه صحبت مى کرد.
و از همسرش که هميشه و در همه حال آرامش او را فراهم کرده است.

او سرانجام صبح روز يکشنبه 5 آذر 1385 به دليل عارضه نارسايي كبد در بيمارستان ايران‌مهر تهران درگذشت.

بابک بیات

نوشته شده در 85/09/06ساعت 19:1 توسط مهسا افضلی| |