.::. موسیقی ایرانی.::.
دانلود آهنگ؛استاد شجريان؛عكس؛اخبار كنسرت ها
سلام با عرض پوزش از شما عزيزان به خاطر وقفه ي نسبتا طولاني كه در به روز كردن وبلاگ پيش آمده بود ؛ پست امروز را به اولين بانوي آواز ايران زنده ياد "خانم قمرالملوك وزيري " اختصاص دادم.اميدوارم كه مورد توجه تان قرار گيرد. يادي از قمر صد قرن هزار ساله بايد تا يك قمرالملوك زايد نيمه ي مرداد ماهي كه گذشت همزمان بود با چهل و هشتمين سالگرد خاموشي قمرالملوك وزيري بانوي آواز ايران. در آسمان دانش و يا هنر هر كشوري ستارگان پر نوري به چشم مي آيند كه در رشته ي خود در ميان بقيه از جايگاه ويژه اي برخوردارند، اما دربين ايشان معدودند كساني كه علاوه بر جايگاه تخصصي خود، از نظر شخصيتي و خصوصيات انساني ممتازند، و قمر از اين تبار بود. او قبل از هنرمند بودنش انسان بود يا بهتر بگوييم هنر اولش انسانيت بود و اين گونه افراد چه سرمشق مناسبي هستند براي هنرمندان و هنرجويان پس از خود كه در راه هنر خويش انسانيت خود را فدا نكنند و اگر نمي توانند اين هردو (هنر و انسانيت ) را با هم جمع نمايند پس بگذارند هنر بميرد. تاريخ تولد قمر به درستي مشخص نيست، برخي فوت وي را در ۵۴ سالگي ذكر كرده اند، بنابراين مي توان تولد قمر را حدود سالهاي ۱۲۸۴ در تاكستان قزوين ( برخي كاشان گفته اند ) دانست، پدر وي چهار ماه قبل و مادرش هشت ماه پس از تولد وي فوت كردند و قمر تحت تكفل و تربيت مادر بزرگش قرار گرفت. "ملا خيرالنساء " مادربزرگ قمر و ملقب به افتخار الذاكرين زني بود پرهيزكار و مومن كه در حرم ناصرالدين شاه و يا منازل بزرگان شهر به روضه خواني و ذكر مصيبت آل عبا مي پرداخت. و به اين صورت بود كه قمر از زمان كودكي با خواندن و آواز خواني آشنايي يافت تا آنجا كه در همان كودكي مادربزرگش را همراهي مي كرد و صداي زيباي وي تاثير مراثي را دو چندان مي نمود. و اين ها همه باعث افزايش جرات و آمادگي صداي وي گرديد، چنانچه خود وي گفته است: " من مديون همان تربيت اوليه خودم هستم چرا كه همان پا منبري كردن ها به من جرات خوانندگي داد". و چنين شد كه قمردر سنين نوجواني به داشتن صوتي خوش و آوازي دلپذير در ميان اهل هنر شهره بود. در اين زمان بود كه وي در مجلس ميهماني با حضور مرتضي خان ني داوود مي خواند و مرتضي خان به وي پيشنهاد آموختن گوشه هاي رديف موسيقي ايراني را مي كند ، قمر اين موضوع را با مادر بزرگ خود در ميان ميگذارد و با موافقت وي پيرمردي را براي آموزش قمر به خانه دعوت مي كنند كه از نام وي اطلاعي در دست نيست و چند ماه بعد فوت مي نمايد و از آن به بعد تحت تعليم مرتضي خان ني داوود قرار گرفت كه پس از چندي اين رابطه ي استاد و شاگردي به همكاري بدل گشت. پس از فوت مادربزرگ قمر، تحت حمايت " محمد بحريني " از افراد صاحب مكنت و هنر دوست قرار گرفت و توسط وي با " نظام الدين لاچيني " آشنا شد كه منزلش محل اجتماع شاعران ، موسيقي دانان و مردم اهل هنر و فضل بود، در اين گردهمايي ها قمر با " امير جاهد " شاعر و ترانه سرا آشنا گرديد كه امير جاهد به وي پيشنهاد خواندن چند سرود ميهني ساخته ي خودش را مي كند و در ضمن با كمپاني " پليفون " نيز صحبت مي كند تا از صداي قمر صفحه تهيه نمايند. برنامه با اركستر كوچكي كه امير جاهد ترتيب داده بود اجرا ميشود وصفحه اي نيز با ترانه هاي زير ضبط مي نمايند: ۱- تا جوانان ايران به جان و دل نكوشند جامه فخر و عزت چون ديگران نپوشند ۲- اي جنس بشر تا كي به ابناء وطن ... ۳- در ملك ايران، اين مهد شيران تا چند، تا كي افتان و خيزان ۴-هزار دستان به چمن ۵-بهار است و هنگام گشت ۶- در بهار اميد نخستين كنسرت قمر در سال ۱۳۱۳توسط اداره ي نظميه در گراند هتل اجرا گرديد كه در آنجا بود كه براي نخستين بار ترانه ي " مرغ سحر " از ساخته هاي آقاي ني داوود و شعر ملك اشعراي بهار اجرا گرديد. نوازند گان اين برنامه عبارت بودند از: ابراهيم منصوري و نورياني ( ويولن) ، شكري و مرتضي ني داوود (تار) ، حسين خان (كمانچه) ضياء مختاري (پيانو) لازم به ذكر است كه قمر از اولين كنسرت خود هيچ حق الزحمه اي دريافت نكر و تمام پول حاصل را به اديب السلطنه (معاونت اداره نظميه) داد تا ميان نوازند گان تقسيم كند. قمر پس از ضبط اين كنسرت بيش از پيش در بين مردم محبوبيت و شهرت كسب كرد و كنسرت هاي متعددي به سود قحطي زدگان، حريق زدگان، زلزله زدگان و ... برگزار كرد. قمر از ابتداي تاسيس راديو با آن همكاري داشت و نخستين ترانه اي كه در سال ۱۳۱۹ در راديو اجرا كرد ترانه اي بود از آقاي موسي معروفي و شعر دكتر نيرسينا با مطلع : وزان شد باد مهرگان ، غم افزا بود باغ و چمن ز غم دل مرغ سحر ، شكسته شد چون دل من و اين فعاليت تا آنجا ادامه داشت كه خود قمر متوجه شد كه صدايش آن لطف و جذابيت روزگار جواني را ندارد و براي اينكه به محبوبيت خود خدشه اي وارد نسازد همكاري با راديو را قطع كرد و گوشه اي عزلت گزيد. در مورد تاريخ مرگ قمر نيز اختلافاتي هست. بيشتر افراد و نشريات در همان زمان ، فوت وي را در ساعت ۲۳ ،پنج شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۳۸ نوشته اند اما بر سنگ مزار وي تاريخ ۱۴ مرداد حك گرديده. جنازه ي قمر صبح روز بعد پس از غسل در امامزاده قاسم چون هيچكدام از متوليان مساجد حاضر به قبول آن نشدند خيلي بي سر و صدا به آرامگاه ظهير الدوله منتقل گرديد و به خاك سپرده شد. ولي ياد و خاطره ي وي هنوز در خاطره ها باقيست و محبوبيت وي در بين مردم روز به روز فزوني يافته است. روحش شاد.... " چگونه عشق را شناختم؟ " خاطره اي از قمرالملوك وزيري از زبان بيژن ترقي: " مرحوم پدرم،دوستي داشت از ثروتمندان معروف شهرستان يزد كه هرچند بار يكبار به خاطر ملاقات قمرالملوك وزيري به تهران مي آمد .هداياي گرانبها و نفيسي به او تقديم مي داشت. يكي از دفعات كه درست به خاطر دارم ايام فروردين و روزهاي عيد نوروز بود، با پدر قرار داشتند به ملاقات قمربروند، پدر مرا هم كه پسر بچه اي ده دوازده ساله بودم، با خود همراه كرد. همين قدر به خاطر دارم كه اطراف منزل قمر مدتي انتظار كشيديم، تا اينكه بالاخره با سر و رويي آراسته از منزل بيرون آمد. بلافاصله رو به دوست پدر كرد و گفت : قبل از آنكه به مهماني برويم من كاري دارم كه پس از انجام آن خواهيم رفت، اول آنكه من چيزهايي سفارش داده ام كه ميگيريم، بعد هم يك زحمت ديگري دارم كه با شرمندگي خواهم گفت، خلاصه آنكه از مغازه اي دو صندوق در بسته تحويل گرفتند و در پشت ماشين قرار دادند، سپس خانم قمر به دوست پدر گفت: مي دانم دير شده ولي زود تمام مي شود، زحمت بكشيد، مرا به جاده ي شهر ري برسانيد، چون يك كار كوچكي دارم، تا با خيال راحت نزد مهمانان شما برويم. در نيمه هاي جاده ي شهر ري كه در آن ايا بياباني بيش نبود مقابل دو خانه مخروبه كاهگلي ماشين را نگهداشتند، قمر در حال پياده شدن بود كه از صداي ماشين، پرده ي مقابل آن دو خانه مخروبه كنار رفت و تعدادي بچه هاي سه چهار ساله با سر و روي ژوليده و لباس هاي كهنه و مندرس، ذوق كنان بيرون دويدند و دستهاي كوچك خود را به طرف قمر باز نگهداشتند.به راستي منظره اي بهت آور بود، قمر با آنكه به خاطر مهماني از هر جهت خود را آراسته بود، گويي به استقبال عزيزان و فرزندان خود ميرود، يك يك آنان را در آغوش گرفته، چهره هاي دود زده و موهاي درهم و غبار آلودشان را مي بوسيد و ميگريست، به اشاره او صندوق ها را بيرون آوردند، كودكان حس مي كردند باز درهاي خوشبختي به رويشان باز شده، شادي با قمر آمده بود، لباسها ، كفش ها ، جوراب هاي رنگين بر سر دست ها به پرواز در آمده، فرياد شادي كودكان نه ما را كه فرشتگان آسمان را به شادي و رقص آورده بود، من اگرچه كودكي بيش نبودم ولي از همان روز بود كه عشق را شناختم " . اطلاعات بيشتر: دانلود قطعه اي كوتاه، ماهور درآمد از قمر الملوك وزيري 




